مشغول بيعارى است . ( خيلى از ديدارش خوشحال شدم . اوّل از چشمش از او سؤال كردم . گفت همان ماه اوّل خوب شد . گفتم پس چرا به تهران نمىآئى .
گفت بيايم چكنم . گفتم پول از كجا مىآورى ؟ گفت چند مرتبه به تهران به اعليحضرت شاه عريضه نوشتهام و هم به سايرين كه معالجهء چشمم هنوز تمام نشده و پول گرفته خرج كردهام . گفتم خدمت اعليحضرت شاه ترا ببرم . گفت نه كارى نداشتم . گفتم مىخواهى دو سه روز ديگر به كنت ركسويل مراجعت مىكنم ترا ببرم . گفت نه كارى ندارم . گفتم كدام كار بهتر از حضور شاه و ديدار وزراء است ؟ گفت آنقدر وقتى را كه بايد صرف اين كار بكنم در خيابان و باغچههاى عمومى پاريس زنها را تماشا مىكنم . ( خدا رحمت كند ناصر الدينشاه شهيد را كه خودم از خودش شنيدم كه فرمود هركس يك روز از ايران بدون مأموريت دولتى خارج شود ، ديگر به كار ايران نمىخورد . « 1 »
. . . . . « 2 » خوانندگان اين صفحه يقين دارم نوشتن اين سه چهار سطر را حمل به وحشىگرى من خواهند فرمود . مختارند ، من كه نمىتوانم با همه يخه پاره كنم و حرف حسابى خودم را با ادلّه و براهين ثابت كنم . هركس سليقهاى دارد .
اعتقاد شخص من اينست كه چه براى تحصيل چه براى معالجه . اينطور اشخاص نبايد به پاريس بيايند . اگر مريضند در همان مملكت خودشان معالجه كنند .
خوب شد ، شد . نشد ، بدرك . اگر براى تحصيل مىآيند لازم نيست مثل ميرزا عباس عليخان پسر ميرزا حسن خان شوكت به پاريس بيايند و خودشان را شاهزاده بگويند و درشكهء مخصوص نگاه بدارند و مترس يعنى مخصوص نگاه بدارند و با او هر روزه و هرساعت در آن درشكه نشسته ، مشغول هرزگى باشند و آخر سال بيستهزار فرانك مقروض شده از شهر پاريس با مترس فرار كنند و طلبكارشان به سفارت ايران عرض كرده او را به شهر معاودت بدهند و آخر الامر پدر پيرمرد بيچاره مجبور باشد كه خودش شخصا به پاريس آمده گهكارى پسرش را ماستمالى
هامش
( 1 ) - روى تمام مطالبى كه دربارهء اميرزاده محسن ميرزا وجود دارد از آن جائى كه نوشته شده مشغول بيعارى است تا صفحهء قبل تا جائى كه : برويم سر گزارش خودمان با خط نازكى خط زدهاند و ما نمىدانستيم كه اين كار را خود ظهير الدوله كرده است يا ديگرى اما چون نوشته دلپذيرى بود و رايحهء صداقت از آن به مشام مىرسيد آن را نقل كرديم . اما تمام عبارات خطخورده را در داخل پرانتز جا داديم .
( 2 ) - نقطهگذارى در خود متن است .