تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
كرده‌اند . به طول تقريبا يك فرسنگ . به عرض چهار پنج ذرع . عرض اين راه كه تخته است ، سه قسمت شده به‌روى هم يك قسمتش ساكن است . يك قسمتش حركت آرامى دارد . يك قسمتش حركتش تندتر است . اين جادهء متحرك به دور تمام بناى اكسپزيسيون مىگردد . مثلا شخص خسته است . از منزلش درشكه سوار شده پاى پله اين راه پياده شده ، از ده پانزده پله رفته در آن راه مىايستد بدون آنكه قدم از قدم بردارد ، نمونهء بنا و مردم تمام روى زمين را مىبيند و اگر بخواهد مدت گشتنش طولانىتر باشد در آن قسمت كه آرامتر حركت مىكند مىايستد و اگر بخواهد در برابر يك بنائى كه بيشتر خوشش آمده قدرى توقف كند ، در آن قسمت كه هيچ حركت ندارد مىايستد . ( در اين راه خيلى ياد شخص محترمى كردم كه از شدت تنبلى در تهران روزى بيست قدم راه نمىرود و دلش هم مىخواهد تمام چيزهاى ديدنى را ببيند . ) در آن قسمت ساكن اين راه ، جاهاى مسقف خوب مزين مرتب است كه مىنشينند و چاى مىخورند . از زير اين راه شوارع و طرق و قطارهاى كالسكهء راه‌آهن بىشمار حركت مىكند . تمام عصر را در اين راه به اندازه‌اى مرد و زن و بچه براى تماشا ايستاده و راه مىروند و بيعارى مىكنند كه خيلى مشكل است كسى بتواند راحت در آنجا تماشا كند . به توسط اين راه اجمالا يك دورهء دنيا را هم تماشا كرده نزديك غروب در درشكه‌اى كه فقط براى گشت عصر سى فرانك كرايه كرده بوديم سوار شده درب هتل پياده شديم . مصطفى خان رفت مدرسه‌اش . كنت اصرار داشت كه برويم تياتر . من از شدت خستگى عذر خواستم . چون خيلى دلش مىخواست ، خودش را تنها گفتم رفت تياتر و من تك و تنها دم ميز تحرير نشسته مشغول نوشتن روزنامه شدم و گاهى كه خسته مىشدم از منظره قد و بالاى برج ايفل را كه در اين تاريكى شب مثل ستون نور از شدت چراغ‌برق درخشان بود تماشا مىكردم . از غروب آفتاب به همين تنهائى در اتاق دربسته مبتلا بودم . تا دو ساعت از نصف شب گذشته كه كنت آمده شام خيلى مختصرى خواستيم ، همان بالا آورده خورده و خوابيديم . در پاريس - روز دوشنبه بيستم ( 20 ) : قبل از ظهر با كنت رفتيم به مغازهء ( لوور ) براى خريدن لباس . خيال مىكرديم اين مغازه شايد پنج برابر مغازهء تك كه در شهر تهران در اول خيابان لاله‌زار است بزرگتر و پراسباب‌تر باشد . وقتى