است كه شخص گمان مىكند روز است . تقريبا مثل شهر كوچكى است كه در زيرزمين از آهن ساخته باشند . همينطور هم هست .
از كالسكه راهآهن كه پياده شديم ( ميرزا يوسف خان ) شارژهدافر « 1 » سفارت ايران در پاريس را كه پسر بزرگ يمين السلطنه وزير مختار است ، ديدم كه ايستاده منتظر فقير است . چون قهرمان خان از كنت ركسويل به او تلفون كرده بود كه منزل براى ما تهيّه كند . با او تعارفات به عمل آورده سهنفرى سوار درشكهاى كه پيشتر حاضر كرده بود شده با ميرزا ابو الحسن خان كه منزلش در خارج شهر پاريس است ، خداحافظى كرده رو به هتل ( لانكام هتل ) راهى شديم . شهر پاريس شأنش اجل از آن است كه كسى بتواند چگونگى آن را بنويسد . همينقدر در جلالت قدر اين شهر بس است كه در موقع اكسپزيسيون تقريبا دو مليون مهمان در خودش [ مى ] پذيرد . بدون آنكه نانش گرانتر يا نظمش كمتر بشود . با خودم قرار دادم كه هر روز يا هر شب هرجا كه تماشا رفتم يا به هر دكّان كه براى خريدن چيزى رفتم فقط به همان اكتفا كرده ، بهقدرى كه بتوانم بنويسم .
امشب از گار راه افتاده از خيابان ( شانزليزه ) عبور كرده از درب اكپزيسيون رد شده به هتل كه منزل در آنجا گرفته شده رسيده پياده شديم . خدّام هتل چون پيش از وقت مسبوق بودند دم درب هتل احترام بجا آورده يكى پيش افتاده در وسط دالان دم درب اتاق كوچكى كه يك نيمكت داشت و تقريبا شش نفر تنگ هم در آن اتاق مىتوانستند بايستند ، ايستاد . من گمان كردم كه از اينجا بايد دالان را بدون آنكه كسى جلو باشد خودمان برويم . از او رد شدم . شازدهفر گفت در همين اتاق بفرمائيد . با شازدهفر و كنت در آن اتاق رفته روى آن نيمكت نشستيم . خود آن پيشخدمت هم كه جلو ما بود ، آمد توى اتاق در را بست . اطراف اين اتاق شيشه است و فواصلش ستونهاى چوبى و سقفش هم شيشه . من از بس بين راه چراغبرق كه تمام شهر را مثل روز كرده بود و دكانهاى مزين پراسباب كه عوض تخته جلوى آن دكانها آئينههاى هفت ذرع هشت ذرع طول در پنج ذرع
هامش
( 1 ) -Charge d'affaires( شارژهدافر ) كلمهاى است فرانسوى به معناى مأمور سياسى كه در زبان فارسى به « كاردار » ترجمه شده است و در اين سفرنامه تنها در اينجا و يكى دو جاى ديگر بهصورت كامل و صحيح آمده و در ساير جاها به صورتهاى گوناگونى آمده است