كه نمرهء آبخورها و اسمشان به دستهء آنها بسته است و آن زنها اشخاص را مىشناسند تا مىآيند گيلاس خودش را پر كرده به دستش مىدهند . خوردن اين آب قواعد و رسم مخصوصى دارد . صبح اوّل طلوع آفتاب بايد يك گيلاس آب بخورد و دو ساعت راه برود و بعد يك گيلاس بخورد و آنقدر راه برود كه ادرار كند . بعد يك گيلاس بخورد . بعد نهار به ترتيبى مخصوص خيلى كم بخورد . براى راه رفتن شاربين « 1 » ايوان مسقفى به عرض شش ذرع و طول دويست قدم كه تقريبا صد و پنجاه ذرع باشد ساختهاند و چندين ايوانهاى مسقف كه جلوى دكانهاست ساختهاند و در آن دكانها همهجور اسباب متفرقه فروخته مىشود . آن ايوانها براى آن است كه اگر باران بيايد مردم آنجا راه بروند و هم مجبورا چيزى بخرند . اگر باران نباشد در باغى كه جلوى اين بساط مرتب است و انواع مشغوليات در موقع راه رفتن از قبيل موزيك و بعضى بازيهاى كوچك در آنجا موجود است . حوضهاى كوچك خوب كه بعضى از آنها باز هم آب گوارا است كه معالجتا مىخورند ، درست كردهاند . يكطرف اين باغ تياتر است و چند اتاق بزرگ عمومى براى كتاب خواندن و روزنامه خواندن و چاى خوردن مهياست و چهار پنج هتل دارد . همه مثل همين هتل كه ما منزل داريم .
وقت ناهار همه مجتمع شده در جاى مرتب شدهاى ناهار صرف شد .
بعد از ناهار در اتاق خودم خيلى تحرير كردم . عصر قدرى با رفقا درب دكانها رفته بعضى چيزها خريدم . يك ساعت به غروب آفتاب مانده ، اعليحضرت شاه پائين تشريف آورده در باغ گردش كردند و به اتاقهاى عمومى كه گفتم و تياتر كه بسته به همان اتاقهاست رفتند . موقع بازى تياتر نبود . هيچكس جز ماها در تياتر نبود . فردا شب به تماشاى بازى تشريف خواهند برد . دو ساعت بعد از غروب آفتاب شام صرف شده به اتاقها آمده بعد از شبنشينى با همركابان خوابيديم .
در
كنت ركسويل - روز جمعه هفدهم ( 17 ) : صبح زود با هاشم خان قدرى جلوى دكانها راه رفته بعد رفتم ديدن جناب ميرزا ملكم خان وزير مختار
هامش
( 1 ) - شاربين - آشامندگان آب .