دولت ايران در ايتاليا كه براى ورود موكب شاهى از محل مأموريت خودش به كنت ركسويل آمده است . خيلى صحبت كرديم . با هم در باغ قدرى تفرج كرده رفتيم به اتاقى كه براى كتاب خواندن است . خيلى صحبت از درويشى كرد .
بعضى سؤالات كرد از تصوف . بهطورى كه مىدانستم جواب گفتم . تصديق جواب مرا كرد . او برخاست . من اتاق را تنها ديدم . قدرى پيانو زدم . به كلّى فراموش كرده بودم . جناب ميرزا محمود خان علاء الملك سفير كبير دولت ايران در دولت عثمانى هم امروز قبل از ظهر وارد كنت ركسويل شده به حضور مشرف شد . بعد از ظهر ناهار خورده . الان كه دو ساعت و نيم از ظهر پاريس گذشته است .
تك ، تنها با يك روياى دور و دراز و فكر ممتدى در اتاق خودم نشسته مشغول روزنامه هستم . ( حق برآرد آرزوى متقين . مولى ( ع ) توفيق تقوى كرم كند ) . عصر آمدم پائين . در بين گشت ميرزا مطلب خان مستشار پستخانه را ديدم . با هم رفتيم بالا . بهقدر يك سيگار كشيدن بوديم . از جناب وزير همايون هم ديدن كرده آمدم حضور ، عصر اعليحضرت شاه با كالسكه گردش رفتند . باز من و مستشار و هاشمخان با هم بعد از چاى خوردن در باغ گرديده در يك فضاى تاريكى كه دورش درخت كاج كاشته شده بود و يك درخت وسطش كاشته بودند كه به منزلهء سقف آن بود ، رفته نشسته . آنجا هم دو سه سيگار كشيديم . صحبتها كرديم . خيلى خنديديم .
جناب اميربهادر جنگ را كه گفته بودم از اعليحضرت شاه اجازه حاصل كند فردا بروم پاريس . صندوق كتابم ببرم و هم بعضى سوقاتىها بخرم ، جواب و اذن حاصل كرده خبر آورد . اول غروب آفتاب اعليحضرت شاه و تمام همراهان به تياتر رفتيم . تياترش چندان تعريفى نبود . به اندازهء تياتر مدرسهء دار الفنون تهران است . منتها خوانندهء زنانه دارد . اعليحضرت شاه هم يك پرده بيشتر تماشا نكردند . زود برخاستند . من هم آمدم بيرون . ولى حضرت صدر اعظم و جناب وزير دربار و اكثرى ماندند . من آمدم بالا پيش نواب موثق الدوله و جناب امير بهادر جنگ نشسته تا دو ساعت بعد از ظهر كه وقت شام بود . درب سفرهخانه حاضر شده حضرت صدر اعظم و سايرين آمده به رسم هر شبه شام صرف شد . چون من حالت و اشتها نداشتم ، زودتر از همه برخاسته براى خواب رفتم به منزل . كنت را بعد از تياتر ديگر نديدم .
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص١٥٥