از كنت ركسويل به پاريس -
روز شنبه هجدهم ( 18 ) : صبح در چين ورچين كرده بعضى از آقايان و همركابان فرمايشى كه در پاريس داشتند فرمودند .
سر ناهار از حضرت صدر اعظم مجددا مرخصى حاصل كرده بعد از ناهار به حضور اعليحضرت شاه مشرف شده خاطر مباركشان را آسوده كردم كه البته در پاريس حركتى كه خلاف شأن همراهان شاهى باشد ، نخواهم كرد . و هرگز كلاهم را تبديل نمىكنم . مشتى پول زرد ايرانى مرحمت فرمودند كه اگر بخواهم سكهء ايران به كسى يادگار بدهم ، داشته باشم . ( بقول فقرا مولى ( ع ) سكهاش را نشكند . ) دو ساعت بعد از ظهر صندوق اسباب و كيف رخت ما را در بام كالسكهاى كه به دو اسب بسته بودند و دو مرتبه بود ، يعنى مرتبهء فوقانيش براى صندوق و اسباب و مرتبهء تحتانيش جاى نشستن هشت نفر است و به پيشانى اسبهايش دم روباه آويزان كرده بودند ، گذارده كنت و فقير و قهرمان خان پسر يمين السلطنه و غلامحسين خان پسر مؤيد السلطنه كه بدرقهء ما مىآمدند در آن كالسكه نشسته رو به گار رفتيم . بين راه ميرزا ابو الحسن خان منشى بانك شاهنشاهى در تهران كه به پاريس آمده از آنجا دو روز است به كنت ركسويل آمده ، اكنون دوباره به پاريس مراجعت مىكند ، به ما رسيد . در كالسكه تعارفش كرده رفتيم تا گار . گار اينجا چون ده است چندان مزين نيست . بعد از چند دقيقه دستهء كالسكهء راهآهن رسيد . سوار شديم . اين دسته خيلى تند مىرود . از اينجا تا شهر پاريس هفتاد و پنج فرسنگ است . ما شش ساعت رفتيم . بين راه از همهجا آبادتر و پرخانهتر بود . و از دو تونل كوچك هم عبور كرديم . شام پيش از غروب در ترن و حركت خورديم . هر قدم كه به پاريس نزديك مىشديم ، خانهها قشنگتر مىشد و از عظمت شهر پاريس حكايت مىكرد .
ورود به شهر پاريس -
تا يك ربع بعد از غروب آفتاب كه دستهء كالسكه در گار شهر پاريس ايستاد و پياده شديم . اين گار چون بامش هم گار است ، چندان سقفش بلند نيست . خيلى وسيع است و متصل پر است از جمعيت مرد و زن كه كيفهاى كوچك در دستشان است و جامهدانهاى بزرگشان به دوش حمالان كه به كالسكهها حمل مىكنند . درشكه و كالسكههاى كرايهاى كه مسافر به منزل مىرسانند ، خيلى در اين گار ايستاده است . چراغ برق به اندازهاى روشن