هست خراب مىكنيم . مولى ( ع ) انصافمان بدهد . )
خلاصه غالب روز را در حضور بودم . جناب اميربهادر جنگ بعضى از اشعار شاهنامه از حفظ مىخواند . ( چون اغلب شاهنامه را محفوظ است . ) اعليحضرت شاه صحبتا فرمود در يكى از كاغذهايم براى شاه شهيد اين دو شعر فردوسى را نوشتم كه مىگويد :
هميشه سر تخت جاى تو باد * جهان زير فرمان و راى تو باد
بدون هيچ تأمل جناب اميربهادر جنگ گفت :
گذشت او كنون تاج و تختش تراست * بزرگى و اورنگ و بختش تراست
بهقدرى از اينطور شعر مناسب خواندن حظ كردم كه بىاختيار بيشتر از آنچه مقتضى ادب بود تحسين كردم .
به هر استاسيونى كه مىرسيديم ، اعليحضرت شاه به من امر مىكرد از كارتپستال آنجا مىگرفتم و مىآوردم . روى يكى از كارتپستالها نوشتند كه اين كارتپستال يادگار ظهير الدوله است و هم به جناب وزير همايون امر كردند كه در روزنامهء سفر خودشان بنويسد . انشاء اللّه فراموش نمىكند . نزديك غروب بهقدر نيمساعتى خوابيدم . ده ساعت از ظهر گذشته وارد گار ( كنت ركسويل ) شديم . از كالسكههاى راهآهن پياده شده حاكم آنجا با آنكه ورودمان غيررسمى بود دم كالسكه آمده از جانب رئيس جمهورى تعارفات به عمل آورده ، دو سه نفر ديگر را هم معرفى كرده به درشكههاى خيلى قشنگ سوار شديم . در حالتى كه هر درشكه دو سواركار در دو طرفش بود ( چه سوار ، چه اسب ، چه يراق ، چه عرض كنم ؟ ! ) وارد هتل كه مخصوصا براى همراهان ركاب شاهى و خود موكب همايونى به قول ايرانيها دربست جناب يمين السلطنه اجاره كرده است ، شديم .
بسياربسيار هتل تميزى است . چهار مرتبه است . هركس منزلش را پيدا كرده راحت شديم . بعد از نيمساعت راحت كردن و دست و رو شستن براى شام رفتيم به هتل ديگر كه تقريبا دويست قدم از منزلمان دور تر است . از زير آن سقفى كه چشمهء آب معروف اينجا در آن است عبور كرده بعد از صرف شام به منزلها آمديم . ناصر خاقان آمد نيمساعتى صحبت كرديم . نواب موثق الدوله و جناب امير بهادر جنگ همسايهء دست راست و جناب وكيل الدوله همسايهء دست چپ