رفتم . يك نفر عكسفروش چند ورق عكس آورده بود . يك عكس از او خريدم .
عوض قيمت عكس يك پول طلاى ايرانى خواست . يك پنجهزارى به او يادگارى دادم ، رفت . به فاصلهء نيمساعت به دربار آمدم كه با اعليحضرت شاه به تياتر كه در همين باغ در يكى از جزاير درياچه حاضر كرده بودند ، رفتيم . باز هم جمعيت و تماشاى عجيبى بود . بعد از تمام اين تفصيلات به منزل آمدم . نشان و حمايل سرتيپى دويم را كه براى محمد شفيع ميرزا گرفته بودم ، تقديم كرده در تختخواب رفته خوابيدم .
حركت از ورشاوى -
دوشنبه سيزدهم ( 13 ) : چون روز حركت است صبح زودتر برخاسته حاضر شده به دربار رفتيم . پس از شرفيابى به حضور و خدمت حضرت صدراعظم ، درشكههاى امپراطورى حاضر شده سوار شده به همان ترتيب و تشريفات روز ورود به گار راهآهن رفته در دستهء كالسكهء راهآهن امپراطورى نشسته راهى شديم . اين دسته كالسكه خيلى زينت و تجملش از آن دسته كالسكه كه ما را به ورشو آورد ، كمتر است . امپراطور اين دستگاه كالسكه را كه مال ناپليون سيم بوده است به يك مليون منات كه يك كرور تومان باشد ، خريده است . چاى را در سفرهخانهء كالسكه صرف كرديم . من چون صبح زود بيدار شده بودم ، يكساعتى خوابيدم . در استاسيون ( الكساندرف ) براى ناهار ايستاديم . چون پانزده ورست از اين استاسيون گذشته آخر خاك روسيه و اوّل خاك آلمان است ، بعد از ناهار اميرال و مهمانداران روسى از اعليحضرت شاه مرخص شده با تمام ماها در كمال تأثر خداحافظى كرده در يك دسته كالسكه كه جناب ميرزا رضا خان مؤيد السلطنه وزير مختار ايران در آلمان از اينجا به كنت ركسويل به دوازدههزار منات كرايه كرده بود ، نشسته رو به سرحد آلمان راهى شديم .