تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
معمولا ساعتى شانزده فرسخ حركت مىكند . ( يادم آمد يابوهاى چاروادارى و راه خراسان و منازل بىآب و آفتاب و بيابان ريگزار كه گاهى يك برگ سبز هم ديده نمىشود ، سه ساعتى يك فرسنگ راه رفتن آن يابو با هزار جان كندن . )
خرد مومين قدم ، وان راه تفته * خدا مىداند و آنكس كه رفته
از امروز در حقيقت وارد خاك فرنگستان شديم . روسيه را هنوز دول متمدنه جزو ممالك آباد نمىدانند . سبزى و جنگلها و دهات و زراعات و رودخانه و شهرهاى كوچك بين راه و شعبات و خطوط راه‌آهن و راههاى كوچك شسته « 1 » كه از دهى به دهى مىرود و استاسيونهاى اينجاها خيلى بهتر و بيشتر از روسيه است . فوق‌العاده آبادتر و مزين‌تر است . هر استاسيونى كه پنج شش دقيقه كالسكه در آنجا معطل مىشود ، در يك شهر كوچكى است . يعنى پيشتر از امتداد اين راه ده يك اين هم نبود . پس از آنكه راه كشيده شد هر استاسيونش يك شهر كوچك معتبرى بسيار پاكيزه شد . چون قصدم جغرافى نوشتن نيست ، شهرهاى كوچك بين راه را اسم نمىبرم جز شهر ( بوژن ) كه در اول خاك آلمان و به منزلهء ورشاوى روسهاست . يعنى پس از آنكه دول روس و آلمان و اتريش لهستان را گرفته سه قسمت كردند ، در نزديكى سرحدهاشان هركدام شهر بزرگى را مركز قرار دادند . روسها ( ورشاوى ) را و آلمانها ( بوژن ) را و اتريشها ( كراكاو ) را . اين شهر بوژن خيلى بهتر و زيادتر از ورشاوى است . اگرچه قطار راه‌آهن در كنار آن ايستاد و پياده نشديم ولى غالب خيابانهايش و كليسا و عمارات و كارخانه و ابنيهء بزرگش و پلها و رودخانهء وسط شهرش پيدا بود . كنت را گفتم پياده شد ، كارت‌پستال خريده از همان توى كالسكه در حال حركت به تهران نوشتيم . شام را در واگون در سفره‌خانه در حين حركت خورديم . خيلى قشنگ است . باز هم دلم خواست مولى ( ع ) نصيب همه فرمايد . بعد از شام قدرى به رسم همه شب در اتاقهاى همركابان را باز كرده به منزل يكديگر ديد و بازديد ، شب‌نشينى كرده ، خادم اتاق ما رختخواب انداخته ، كنت در تختخواب روى من و من در تختخواب زير او در
هامش
( 1 ) - كذا به جاى ( شوسه ) - در بعضى جاهاى ديگر از اين متن نيز به جاى شوسه « شسته » آمده كه خيلى غلط نيست . شوسه( Chaussee )كلمه‌اى است فرانسوى به معنى جادهء وسيع و هموار و ساخته شده .