آبدزدك به تن شخص مىخورد . به تندئى كه گاهى از آن محراب بيرونم مىانداخت . مدتى آنجا ايستادم . خيلى خوشم آمد . كنت هم همين كار را كرد .
بعد رفتيم به اتاق ديگر كه تخت از سنگ سفيد گذاشته بودند . كنت به روى يكى ، فقير به روى يكى مدتى لش شديم . حال آمديم . دلاك خواستيم . دو مرد قد بلند گردنكلفت مكشوف العورة وارد شدند . و اتفاقا يكى از آنها هم در حالت نعوظ « 1 » فوقالعاده مضحك بود . ولى ركاكت اين حيوانيت همان لحظه را مانع از خنده شد . كنت به هزار زحمت حالى كرد كه بروند و ساتر عورتى براى خودشان قرار داده بيايند . رفتند و آمدند . حولههاى كوچك سفيد به كمرشان بسته بودند كه غالبا به كنار رفته مانع ديدن عورتشان نبود . خلاصه ما را با صابون و يك جور علف آبى خشك كه براى شست و شور « 2 » معمول است به بدن مىمالند شستند . بعد رفتيم در همان محراب اولى صابون را از بدن شستيم . بعد قديفههاى سفيدى آورده ، رفتيم به اتاق اول كه رخت كنده بوديم . باز هم قديفه را عوض كرده قدرى راحت كرديم . گفت اگر ميل داريد اصلاح بكنيد در آن اتاق . رفتيم در آن اتاق اوّل روى يك نيمكت نشستيم . سلمانىاى آمد اصلاح كرد . رخت پوشيديم . حمامى جلو افتاد . به يك اتاقى كه هوايش از اينجاها سردتر بود ، خيلى تميز و با اسباب ، ما را برد . قدرى گردش كرديم . از آنجا ما را برد توى دالان كه غار و چشمهء مصنوعى با سنگ و گوشماهى درست كرده بودند . همانطور بود كه در جعفرآباد ييلاق شميران تهران هرچه دستورالعمل دادم بنّا نفهميد و آخر درست نشد . از آنجا به اتاق خيلى مزينى كه هوايش از همهجا سردتر و نزديك به هواى بيرون بود ، رفتيم . از آنجا بيست و پنج منات كه دوازده تومان و نيم پول ايران باشد پول حمام داده سوار درشكه شده آمديم به دكّان نقاشى ، رنگ و روغنى براى ظهير السلطان خريدم كه به تهران بفرستم . بعد به منزل آمده به ناهار دربار حاضر شدم . بعد از ناهار به منزل آمده با نواب موثق الدوله و جناب اميربهادر جنگ قدرى راحت كرده براى پيش از غروب .
چون امشب رسما اعليحضرت شاه به تياتر مىروند . لباس تمام رسمى
هامش
( 1 ) - متن : نعوز - نعوظ - مأخوذ از تازىبرخاستگى و راستشدگى نره ( فرهنگ نفيسى ) .
( 2 ) - در متن همينطور است ( شست و شور ) .