كمال راحتى خوابيديم . چون در حركت بود ، خيلى راحت خوابيديم .
در حركت - روز سهشنبه چهاردهم ( 14 ) : صبح كه از خواب بيدار شدم ، كالسكه ايستاده بود و حال آنكه بنا بود هيچجا تا كنت ركسويل زيادتر از پانزده دقيقه ايست نكند . رخت پوشيده براى چاى خوردن به سفرهخانه رفتم . معلوم شد كه ديشب سرعت راه مانع از راحت خوابيدن اعليحضرت شاه شده . يك ساعت از نصف شب گذشته در يك استاسيون امر به نگاه داشتن قطار كالسكه فرموده بودند .
جناب مؤيد السلطنه مىگفت در همان شبانه زيادتر از هزار تومان پول ايرانى به شعبات راه و استاسيونها تلگراف زده شده كه در حركت قطارها تأخير كنند كه فردا در راه تصادفى دست ندهد . پس از نيمساعت حركت كرديم نه به آن تندى ، بلكه به ميزان حركت كالسكههاى روس . همهجا از كنار شهرهاى كوچك و جنگلهاى كاج و آباديهاى بههم پيوسته رد مىشديم . ناهار در حركت خورده شد .
دو ساعت به غروب آفتاب مانده از توى تونل عبور كرديم . يك ساعت به غروب آفتاب مانده رسيديم به استاسيون شهر ( فرانكفرت ) كه از شهرهاى قديم تاريخى پروس است . اعليحضرت شاه در استاسيون ميل كردند قدرى پياده شده قدمى بزنند . اگرچه بيشتر از ده دقيقه هم ايست نمىكرد . همه پياده شديم . عجب جاى عجيبى است . اين استاسيون سه چشمه است از بيرون مثل سه دالان پهلوى هم مىماند . ولى از درون يكى است . دو رديف ستون يا پايهء طاق دارد . تمام بنايش با آهن است . سقفش كه بايد روشنى بدهد با بلور است . به كلفتى يك وجب و روى آن مثل تور از آهن كشيده شده است . اعليحضرت شاه به جناب مهندس الممالك امر كردند كه از طول و عرض و ارتفاع آن سؤال كند . معلوم شد اين استاسيون طولش دويست ذرع و عرضش صد و شصت و هفت ذرع و ارتفاعش پنجاه ذرع است . اين در زير يك سقف است . اتاقهاى بزرگ مناسب با اين بنا هم در كنار اين بنا هست . رئيس اين استاسيون مىگفت روزى چهارصد دستهء كالسكه در اين استاسيون زير اين سقف داخل شده خارج مىشود . عقل انسان از اين بنا حيران مىشود . از قرارى كه مىگويند مثل اين بنا شايد در تمام دنيا يكى دوتاى ديگر باشد .
بعد از ده دقيقه اعليحضرت شاه و همه در كالسكه نشسته از استاسيون
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 146
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص١٤٦