صداى حرف جور كرده بودند ، خيلى خوشم آمد . واقعا يك نفر زن و يك نفر مرد كمال صنعت را داشتند در خواندن . اين دو نفر در يك دسته اركست كه صد و پنجاه نفر بودند حرف مىزدند و مىخواندند . بهطورى كه با آن صداى موزيك صوتشان را همهء جالسين مىشنيدند و كلمات آنها را مىفهميدند . تصورش هم مشكل است . مىخواستم شرح بازى و رقص و حكايت و اركست را تمام بنويسم .
ديدم هم وقت ندارم ، هم براى پاريس چيز نوشتنى باقى نمىماند . انشاء اللّه شرح تياتر پاريس را مفصلتر عرضه خواهم داشت . بعد از تياتر همه منظما به دربار مراجعت كرده شام خورده به منزلها رفته خوابيديم .
در
ورشاوى - روز يكشنبه دوازدهم ( 12 ) : صبح جناب سردار مكرم به منزل فقير آمد با هم رفتيم به دربار خدمت صدراعظم . از آنجا من و جناب نديم السلطان رفتيم به منزل جناب وزير دربار كه ديشب در مراجعت از تياتر سرما خورده تب كرده است . [ در ] در برگشتن سربازخانهء قراولان مخصوص اين باغ و دستگاه را تماشا كردم و هم كليساى مخصوص اين باغ را كه از قديم ساختهاند ، چسبيده به عمارت شاهى است . با همركابان در عمارت گشت و تماشا مىكرديم تا وقت ناهار . بعد از ناهار رفتم منزل محمد شفيع ميرزا . آمد ديد تنها در اتاق نشسته مشغول روزنامه نوشتن هستم به اصرار مرا سوار درشكه كرده برد گشتْ . در يك باغى كه اسمش را گفت و من فراموش كردم با درشكه گشتْ كرديم . مرد و زن متفرج خيلى آنجا بودند . چون روز يكشنبه و تعطيل مدارس بود ، بچهها خيلى عقب كالسكهمان جمع شده بيعارى مىكردند . هروقت عقب درشكه را نگاه مىكرديم يك مرتبه تقريبا سيصد نفر شاگرد مدرسه كه همراه ما مىدويدند ، مىخنديدند و كلاه برمىداشتند و تعظيم مىكردند . آن هم بىتماشا نبود . از آنجا رفتيم دكان سيگارتفروشى براى بچهها كه به تهران بفرستم قوطى سيگار چوبى كه خيلى چيز قشنگى است ، خريده به منزل مراجعت كرديم . جناب ناصر الملك آمدند منزل من ، با هم رفتيم عيادت جناب نديم السلطان . از آنجا منزل جناب سردار مكرم . از آنجا با سردار مكرم جناب وزير دربار را عيادت كرديم . از آنجا خيلى توى باغ گشت و تفرج كرده به دربار آمديم . يكساعت به غروب آفتاب مانده شام خورديم ، بعد از غروب با هاشم خان براى عوض كردن لباس به منزل
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 142
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص١٤٢