آن ديوار باز مىشود . ( مثل ديوارهء نورهكشخانهء حمامهاى عامهء تهران اگر ديده باشيد .
و به همان تميزى و پاكى . ) دو نفر حمامى جلو آمدند كه اگر در تهران ديده مىشدند يقينا با يكى از وزيرمختارها شبهه مىشدند . ( يادم آمد كربلائى حسن ، حمامى جعفرآباد كه يك مشت ارزن به سرش بريزند يكى به زمين نمىافتد . ) درب يكى از اين اتاقهاى كوچك تختهاى را براى من و يكى را براى كنت باز كردند . وارد شدم . اتاق رختكن است . تقريبا دو ذرع در يك ذرع و نيم طول و عرض دارد .
يك نيمكت كتان سفيد در كمال پاكى براى نشستن و رخت كندن دارد . يك آئينهء قدى دارد . شانه و ملزومات دارد . چوبهء جاى رخت هم دارد . رخت كندم ، لنگ خواستم . پارچهء كتان سفيدى آورد به خودم پيچيدم . درب ديگر را كه روبروى درب مدخل است گشود . وارد دالان مطوّلى شديم كه كفش تختهاى زيادى آنجا بود . يك جفت پيش پايم گذاشت پوشيدم . رفتيم . درى را گشود ، وارد اتاقى شديم . بهبه چه اتاق ؟ ! به عرض و طول چهار ذرع در شش ذرع . هشت ضلع . در چهار گوشهاش چهار محراب و در آنها مجسمهء بسيار بزرگ و در وسط اتاق بر روى پايهء بلندى حوض كوچك بلورى بود كه فوارهاش آب نيمگرم مىجهانيد نيمكت و صندليهاى آهن خيلى خوب داشت . روشنى اين اتاق كه غالبش گچبرى بود به واسطهء چهار چراغگاز بزرگ ديواركوب است . حمامى گفت اينجا ده پانزده دقيقه مكث « 1 » كنيد كه بدنتان گرم شود و گفت مرحوم ناصر الدين شاه شهيد هم در سفر سيم فرنگستان هم در همين حمام آمده . در همين اتاق مكث « 1 » كرده بودند . فاتحهاى تقديم كردم . حرارت اين اتاق چهل و سه درجه است . اوّل كه شخص وارد مىشود گرمش مىشود . بعد كمكم خيلى راحت مىشود . هواى پاكى دارد كه تنفّسش لذّت دارد . بعد آمد گفت اتاق گرمتر هم بخواهيد هست .
كنت نيامد من براى تماشا رفتم . كوچكتر از اين اتاق و درجهء هوايش پنجاه و هشت است . بيش از دو دقيقه نتوانستم آنجا بايستم . رفتيم به اتاق ديگر كه به ديوار يك طرفش مثل محراب جائى بود . گفت در توى آن محرابى ايستادم . پيچى را كه در ديوار بود حركت داد . از ديوارها و سقف و زمين اين محراب مثل از دهنهء آبپاش در نهايت سختى و فشار آب گرم معتدل كه كمكم گرم مىشد مثل
هامش
( 1 ) - متن : مسك - مكث( Maks )مأخوذ از تازى - درنگ و انتظار ( فرهنگ نفيسى ) .