تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
براى ناهار در استاسيون ( كئل « 1 » ) ايستاده بعد از ناهار راهى شديم . چاى عصر به ترتيب همه روزه صرف شد . مقارن غروب آفتاب براى شام خوردن و توقف شب در استاسيون ( ژيت كوهى ت ) ايستاديم . اعليحضرت شاه از كالسكه پياده شده قدرى در معابر راه‌آهن و باغچهء پهلوى استاسيون تفرج فرمودند . ماها همه هم‌قدم بوديم . دو ساعت از شب گذشته به ترتيب همه شب شام صرف شده مشغول خوابيدن شديم . پشهء سياه ناقلائى دارد ، مشكل بگذارد امشب كسى بخوابد . من دو كيسه از پارچهء ابريشمى نازك بزرگ براى بر سر كشيدن دوخته بودم . امشب به كار خورد . يكى را دادم جناب سردار مكرم ، يكى براى خودم نگاه داشتم كه بلكه جانى از دست نيش پشه بدر ببريم .

حركت از ژيت‌كوىت « 2 » - ورود به ورشاى -

روز پنجشنبه نهم ( 9 ) : صبح در حركت قطار كالسكه بيدار شدم . ديشب خواب بدى از طرف تهران ديده بودم و خيلى گريه كرده به‌طورى كه بعد از بيدار شدن هم زير سرم تر بود و هم هنوز گريان بودم . انشاء اللّه خير است . از هر سه قسم خواب با تعبير كه حضرت صفى عليشاه قدس سره در تفسير در آخر سورهء يوسف بيان فرموده‌اند ، خارج بود . انشاء اللّه هيچ تعبير ندارد و از روى پرخورى بوده است ( معلوم است كسى كه ماهى دانه‌اى صد تومان و سيب عددى يك تومان پول ايران بخورد ، از اين خوابهاى بىتعبير خواهد ديد . ) كالسكه ايستاد . براى صرف چاى به سفره‌خانه رفته با جناب اميربهادر جنگ صحبتها داشتيم . خيلى محظوظ شدم . با هم به حضور مشرف شديم . بعد از فرمايشات اعليحضرت شاه قلم مداد يادداشت فقير را كه آهن است و در تفليس خريده‌ام ، گرفته با مدادتراش جيب مبارك تراش دادند . من عرضه داشتم كه ديگر با اين مداد كار نكرده افتخارا در خانواده نگاه خواهم داشت و محض آنكه سند تاريخى داشته باشد در روزنامهء سفر خودم مىنويسم . تصويب فرمودند . براى ناهار در استاسيون شهر ( برلتْ ) كه يكى از شهرهاى كوچك تقريبا جنگى است ، ايستاديم . اين شهر پنجاه هزار نفر جمعيت دارد . سىهزار قشون در اين شهر هميشه ساخلو است . چون تقريبا سرحد آلمان است . نوزده‌هزار نفر را
هامش
( 1 ) - كلمه خوانده نمىشود به همان صورت نقاشى شد . ( 2 ) - چند سطر قبل ( ژيت‌كوهىت ) ؟