صحراى دشت قبچاق خودمان . نمىدانم آنوقت هم كه در دست امير تيمور گوركانى بود به اين زيادى بهره داشت يا نه . البته نه . براى آنكه همهء اين منافع از اين راهآهنهاست كه در اين صحرا كشيده شده است . ) در غالب نقاط راه كارخانهها و جاهاى بزرگ براى ساختن آهن و چوب و اسباب راهآهن ساختهاند .
در حقيقت آبادى متصل و به هم بسته است .
براى ناهار در استاسيون ( تاكانرك ) ايستاديم . خيلى جاى باصفائيست .
ناهار مثل ديروز صرف شده بعد از يكساعت به راه افتاديم . غالب اوقات روز را در حضور بودم . يك ساعت از شب گذشته در استاسيون ( سلاوييانسك ) ايستاديم . جمعيت زيادى از تماشاچى و مأمورين دولتى كه در شهر خاركف مقيمند تا اينجا آمده بودند . مسيو ( هننْ ) را كه چهار سال قبل در تهران در سفارت بلژيك شارژدهفر بود و الآن در خاركف قونسول است ملاقات كردم مسرور شدم .
ميرزا جعفر خان معلّم زبان فارسى در مدرسهء مسكو برادر جناب حاجى سياح را ديدم . خيلى صحبت كرديم . شام مزينى صرف شده آمديم در كالسكهها . امشب براى آنكه اعليحضرت شاه به راحتى استراحت بكنند راه نخواهيم پيمود . ولى تا صبح صداى قطارهاى كالسكه كه تصادفا عبور مىكرد و سوت مىزد هر نيمساعت نائمين را بىراحت مىنمود .
حركت از سلاوييانسك -
روز سهشنبه هفتم ( 7 ) : پس از صرف چاى در سفرهخانه به راه افتاديم . از چيزهاى خيلى عجيب كه ديدم اين بود كه عكس يك اسبى را براى تماشا به حضور اعليحضرت شاه آورده بودند و زيرش نوشته بودند كه : اين اسب را دولت روس براى تخمى دويستهزار منات كه صدهزار تومان ايران باشد از دولت انگليس خريده است . براى ناهار در استاسيون شهر ( خاركف ) كه شهر خيلى قشنگ باصفائيست و رودخانهء بزرگى از وسطش جاريست و تقريبا معمورتر و آبادتر از تفليس است ، ايستاديم . اعليحضرت شاه در استاسيون براى پذيرفتن احترامات نظامى پياده شدند . حاكم خاركف و مأمورين ديپلوماسى معرفى شدند . جمعيت شهر همه تقريبا در اين استاسيون براى تماشا جمع شده بودند . هزار حيف كه نتوانستيم توى شهر به تماشا برويم . بعد از ناهار راهى شديم . عصر به حضور مشرف بودم .