تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
براى تشريفات مقدم همايون حاضر كرده در دو طرف راه واداشته بودند و يازده هزار نفر در سربازخانه و توپخانه‌ها بودند . غوغاى غريبى بود . اعليحضرت شاه از كالسكه پياده شده از حاكم و صاحب‌منصبان نظامى و مأمورين احوال‌پرسى فرموده تا آخر فوجى كه جلو گار ايستاده بودند ، قدم زدند . چه فوجى ؟ ! نفرات فوج همه قد بلند و يك‌قد و جوان . تماشاى آنطور قشون واقعا شخص را متهور مىكند . مثلا من هم از توى آن فوج كه راه مىرفتم ، سينه‌ام را پهن نگاه مىداشتم . مشق هم كردند . اعليحضرت شاه در كالسكه و ماها در گار ناهار خورديم . به‌قدرى در اتاقهاى گار تماشاچى زنانه و مردانه بود كه عبور خيلى سخت بود . بعد از ناهار سوار شده به راه افتاديم . تا دو سه فرسنگ هم كه از استاسيون رد شديم از توى افواج و مردم بود . صداى هورا آدم را به وحشت مىانداخت . يك ساعت به غروب آفتاب مانده وارد گار ورشاوى شديم . پياده نشديم . در برابر گار خط راه را عوض كرديم و هم پرنس حاكم ورشاوى در كالسكه به حضور مشرف شد . مىگويند شخص خيلى متشخص نجيب معقولى است . يك خانه‌اى آتش گرفته بود و دودش به آسمان بلند بود . اعليحضرت شاه از پرنس پرسيدند كه چطور مىشود اينجا خانه آتش مىگيرد ، با آنكه نهايت مواظبت را دارند . گفت از چهل پنجاه سال پيشتر كه معشوقهء فلان پادشاه يهوديه بود و از آن پادشاه خواست كه يهوديها در ورشاوى بيايند . آمدند و زياد شدند و گاهى خانه كرايه مىكنند و دستى آتش مىزنند كه ضررش را كمپانى بدهد و خودشان هم منفعتى سهيم باشند . اگر در تحقيق كسى فهميد به ( سوير « 1 » ) چيز « 2 » را اگر نفهميدند كه هيچ . ( چون در فرنگستان رسم است خانه‌ها را غالبا بيمه مىكنند . يعنى يك كمپانى مخصوص اين‌كار هست كه صاحبخانه با او قرار مىدهد كه سالى صد تومان به آن كمپانى بدهد كه هروقت خانه‌اش سوخت ، آن كمپانى از عهده برآيد و حكومت و پليس هم امضا مىكنند . بعضى متقلّبين مىآيند خانه‌اى را كه بيمه باشد اجاره مىكنند و از تاجر اسباب از قبيل پارچه مىبرند كه بعد از پسنديدن بخرند . در آن خانه مىبرند و در پنهانى اسباب را به همدستى شريكها كه براى اين تقلّب دارند از خانه در برده خانه را آتش مىدهند . به‌طورى كه هرچه در آن خانه است مىسوزد و معلوم
هامش
( 1 ) - كلمه ناخوانا به همان صورت اصلى نقاشى شد . ( 2 ) - كذا .