امروز غالبا عبورمان از روى پلهاى آهنى بزرگ و توى جنگلهاى مصنوعى و طبيعى كنار رودخانهء بزرگ ( دنيهپر ) كه هزار ذرع عرض دارد بود . امروز از ادارهء راه انزلى به تهران يك مدال يادگار به توسط ميرزا جعفر خان برادر جناب حاجى سياح براى من فرستاده شد . شأن اين مدال آن است كه از داراى اين مدال در همان راه انزلى به تهران گماشتگان كمپانى راهدارى و حق العبور نمىگيرند . براى شام خوردن در استاسيون ( وارزبا ) قطار كالسكه ايستاد . امشب هم براى راحت خوابيدن راه نمىرويم . بعد از شام رفتم به منزل جناب نديم السلطان كه سه روز قبل در پياده [ شدن ] از كالسكهء راهآهن پايش دررفته رگبهرگ شده و بيچاره در كالسكهاش بسترى است . از آنجا منزل جناب وزير همايون سيگارى كشيدم .
وقت خوابيدن ناصرخاقان آمد منزل فقير . بهقدر يك سيگار كشيدن صحبت داشتيم . امروز حاكم خاركف مىگفت در هر بيست و چهار ساعتى نود و دو دسته كالسكه از استاسيون خاركف عبور مىكند كه مسافر يا بار حمل مىكند . خيلى تعجب كردم . آنها كه ديده بودند گفتند جاهاى ديگر بيش از اين هم هست .
انشاء اللّه خواهيم ديد . ( خدايا كى مىشود ما هم در تهران ده يك اين را داشته باشيم . يا مولى ( ع ) آخر ما هم مسلمانيم . )
حركت از وارژنا « 1 » -
روز چهارشنبه هشتم ( 8 ) : از حركت كردن راه بيدار شدم . رخت پوشيدم . در يك استاسيون براى به سفرهخانه رفتن و چاى خوردن قدرى توقف كرد . تا خواستم بروم كالسكهها به راه افتاده پياده شدن غيرمقدور شد . لابدا از توى كالسكهء اعليحضرت شاه عبور كرده به چاى خوردن حاضر شدم .
وقت چاى صبح و عصر كالسكهء سفرهخانه بىتماشا نيست . آنوقت وقتى است كه تقريبا تمام ملتزمين در يك جا جمعند و صحبت مىكنند . در مراجعت اعليحضرت شاه امر كردند بنشينم صحبت كنم . جز جنابان اميربهادر جنگ و موثق الملك و فقير كسى در حضور نبود . فرمايشات بسيار خوب مبنى بر اتحاد و بىطمعى و بىغرضى مىفرمودند و نصيحت مىكردند . مولى ( ع ) صد و بيست سال عمرش بدهد . خوب فرمايش مىفرمايد و مولى ( ع ) به ماها گوش شنوا بدهد كه بد گوش مىكنيم .
هامش
( 1 ) - چند سطر قبل : وارزبا نوشته شده ( ؟ )