تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
روس آنها كه بايد بمانند همه به حضور آمده مرخص شدند . قطار كالسكه سوتهاى پىدرپى زده به راه افتاد . تا دو سه فرسنگ هم كه از شهر ولادقفقاز دور شديم فوج و قزّاق و مردم در دو طرف جاده ايستاده صداها به هورا بلند داشتند . سر من باد كرده بود از اين صداها . همه‌جا صحراها سبز و زراعت و رودخانه بود . خيلى صحراى باصفائيست . براى ناهار در استاسيون ( پرشلادناى ) ايستاديم . جمعيت غريبى بود . اعليحضرت شاه در واگون و ماها در گار ناهار خورده به راه افتاديم . همه‌جا آباديست يعنى از بركت امتداد اين راه آباد شده است . مىگويند پيشتر از كشيده شدن اين راه خيلى آبادى كم بوده است . هر بيست فرسنگ يا سى فرسخ چند خانه‌اى بوده . اين صحرا همان دشت قبچاق قديم است كه امير تيمور گوركانى تمامش را درنورديده است . از هر آبادى كه مىگذشتيم ، اهل آبادى زن و مرد بيرون آمده صف كشيده داد مىزدند . عصر به كالسكهء سفره‌خانه رفته همه چاى خورديم . اعليحضرت شاه احضار فرمود ، امر كرد نشستم . قدرى صحبت درويشى فرمود . آنچه را جواب مىدانستم عرض كردم . يك ساعت از شب گذشته براى شام خوردن در استاسيون ( نى وين ميسكايا ) ايستاديم . چراغان مفصلى كرده بودند . جمعيت هم دم كالسكه‌ها زن و مرد زياد بودند . اعليحضرت شاه در كالسكه و ديگران در گار شام خورده به راه افتاديم . حركت و صداهاى كالسكه خودش تقريبا منوّم « 1 » است . مثل ديشب خيلى خوب و راحت خوابيديم .

حركت از نى وين ميسكايا -

روز دوشنبه ششم ( 6 ) : صبح براى خوردن چاى به سفره‌خانه رفته ، بعد از آن به حضور مشرف شده به منزل آمدم . عجب صحرائى است . واقعا از ديروز تابحال كه متصل راه مىرويم يك نقطه زمين كه تقريبا ده ذرع باشد خاك نديديم . تمام زراعت و سبز است و گاهى لكهء جنگل و رودخانه . زراعت اين صحرا تماما ديم است . چيز خيلى غريبى مىگويند كه محل عبرت است . مىگفتند اين صحرا سالى دويست مليون منات كه از دويست كرور تومان ايران قدرى زيادتر است ، بهرهء گندمى دارد و از اين گندم به تمام دنيا مىرود . مىگويند بيشتر به آلمان و آمريكا و ايتاليا مىرود . و سالى صدهزار اسب براى قزاق بايد اين صحرا به دولت بدهد يعنى مالكينش مىدهند . ( بارك اللّه
هامش
( 1 ) - منوم - يعنى خواب‌آور از مصدر « نوم » .