قسمت كند همه ببينند . بين راه از جناب سردار مكرم درخواست كردم كه كنت در كالسكهء ايشان برود و هاشمخان ساعتى را در درشكهء من باشد . همينطور شد .
باران خيلى قشنگ پسنديدهاى نمنم كم كمى مىباريد . خيلى حظ كرديم . ياد تمام احباب و اخوان و دورافتادگان كرديم . يك ساعت به غروب آفتاب مانده وارد استاسيون ( ملت ) شديم كه بايد شب را هم در آنجا باشيم . خيلى جاى قشنگ خوبى بود . تصور مفرمائيد يك استاسيون توى كوه است . اينجا بطورى است كه شاهنشاه ايران و تقريبا بيست نفر از وزراى ايران را يك شب جا مىدهد . و ما در شهر تهران يك مهمانخانه نداريم كه اگر يك شارژدهفرى هنوز خانه كرايه نكرده باشد بخواهد دو شب در آنجا توقف بكند بتواند . انشاء اللّه درست مىشود صبر كن . بعد از صرف چاى در سفرهخانهاى كه در كمال زينت بود ، كلنل خودش اتاق ما را معرفى كرد و راحت شديم . بعد از ساعتى شام مفصّلى در سفرهخانه صرف كرده خوابيديم .
از ملت به ولادقفقاز -
روز پنجشنبه دويّم ( 2 ) : صبح پس از صرف چاى همهء مسافرين در كالسكهها و درشكه نشسته راهى شديم . قدمبهقدم از ملت به ولادقفقاز طراوت و صفاى راه بيشتر از پيشتر مىشد . در بين راه جائى كه راه در كوه ضلعى پيدا كرده بود ، در آن گوشه حوض سنگى ساخته بودند كه فوارهء آن به كلفتى يك بطرى تقريبا پنج يا شش ذرع فوران مىكرد . بهقدرى چشم از اين تماشاى بىانتظار لذت مىبرد كه ما فوق آن متصور نبود . آرزو كردم كه كاش مختار بودم در كنار اين حوض چاى مىخوردم و غليانى مىكشيدم . با حضور تمام رفقا و احباب كه جايشان چقدر خالى است . ( نمىدانم اينقدر كه من ياد آنها مىكنم كسى در تهران ياد من مىكند يا نه ) كمكم رسيديم به نهايت ارتفاع اين راه كه تقريبا نزديك به نههزار ( پا ) از سطح دريا بلندتر است . غالب جاهاى راه و كنار راه برف است و هوا در كمال سردى است ، به اندازهاى كه و حال آنكه چكمهء نمدى در پا داشتم و پتوى كنت را هم دو نفرى بر خودمان پيچيده بوديم و چرم جلوى درشكه را هم به روى پا كشيده بوديم ، باز هم مىلرزيديم . شرح سردى اين راه همين بس است كه در اين نقطه برف قديم كه هيچوقت سال آب نمىشود هست . از اينجا يواشيواش راه سرازير مىشود . براى ناهار در استاسيون