دارد ولى لاغراندام و كوتاهقد است و بىكمال هم نيست و زبان فارسى را خيلى درست و فصيح حرف مىزند و شعر هم مىگويد . در هتل اظهار داشت كه خانم پسر كوچك و برادر خودشان را با كالسكهء مخصوص خودشان فرستاده و شما را به منزل خودمان دعوت كرده است . هرچه خواستم طفره زده فردا صبح بروم نشد .
پسر كوچك خانم فرخ خان كه ده سال از سنش گذشته و خيلى چاق است و لباس ايرانى دارد و زبان كم مىداند و برادر خانم كه اسمش را ندانستم جوانى به سن نوزده يا بيست سال است و هيچ زبان جز روسى نمىداند و خيلى لاغراندام و زردچهره و ضعيف است آمدند با اصرار زياد فقير و كنت را دست و رو نشسته از هتل پائين برده به كالسكهء دوكروكهء خيلى خوبى كه دو اسب سفيد بزرگ در كمال امتياز كه آنطور هيچ هنوز نديده بودم به او بسته بودند نشانده رو به خانهء نساء خانم رفتيم . گويا از هتل هزار قدم دور تر است . درب خانه و بيرون خانهء نساء خانم را كه مشرف به خيابان است با گل و بيرقها [ ى ] ساده و شير و خورشيد فوقالعاده زينت كرده بودند . تهيّهء چراغان شب هم بود . پياده شديم از پلّهها بالا رفتيم وارد سالن شديم . فوقالعاده مزين بود . از آنجا به ايوانى رفتيم كه رو به باغ درهاى شيشهاى داشت . خيلى قشنگ مبله كرده بودند . دست و روئى شسته چاى صرف كرديم . شخصى با لباس روسى و علامت مهندسى با قد تقريبا كوتاه و شكم بزرگ وارد شد . ميرزا رحيم معرفى كرد كه فرخ بك داماد خانم است . خيلى تعارف كرده نشست . تركى كمى مىداند . شخص قدبلندى هم با ريش از ته زده و سفيد و لباس قزاقى وارد شد . ميرزا رحيم معرفى كرد كه اسمش عباس بك و از بستگان خانم است . مشغول صحبت شديم .
نيمساعت به غروب آفتاب مانده فرخ بك اظهار كرد كه براى تفرج برويم به باغ عمومى شهر . كالسكه حاضر بود ، رفتيم . حظ كرديم از اين باغ .
خيلى بهتر از باغ مجتهد است كه در تفليس است . دو رودخانه از توى آن باغ مىرود . وسط باغ درياچهء بزرگى كه دو سه جزيره دارد ، دارد . همهجور بنائى در آن باغ از قبيل كلوپ و قهوهخانه و بناى بزرگى كه زيرش موزيك مىزنند و جاهائى كه براى بازى بچهها و بزرگها درست كردهاند هست . تا يكساعت از غروب آفتاب گذشته در آن باغ با صاحبخانهها گشت مىكرديم . بعد آمديم منزل .
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 126
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص١٢٦