جناب مفخم الدوله را هم براى شام دعوت كرده بودند . شام در سفرهخانهء خيلى تميز كه جورش را در تهران ساختن محال است صرف كرديم . با فرخ بك كه چقدر آدم خوبى است فوقالعاده رفيق شديم . براى خواب ميرزا رحيم در يازده اتاق خواب كه هركدام در كمال آراستگى بود ، ما را گرداند كه هركدام مطبوع است ، انتخاب كنيم . لابد چون خوابمان مىآمد در يكى از اتاقها لنگر انداختيم . فورى يك نفر خادمهء فرنگى آمد رختخوابمان را حاضر كرده رفت . با آنكه اتاق خواب متعدد بود من و كنت در يك اتاق كه دو تختخواب داشت با هم خوابيديم .
در ولادقفقاز -
روز جمعهء سيّم ( 3 ) : صبح از خواب بيدار شده چاى و ناهار ، قليان مفصّلى صرف شده ميرزا رحيم آمد ، صحبتها داشتيم . از اشعارش پرسيده طالب شنيدن شدم . كتابچهء كوچكى از بغل بيرون كرد . چند غزل خواند .
اين دو شعرش را خيلى پسند كردم محض يادگار نوشتم :
گر ابروى كجت نبود در مقابلم * هرگز به قبله راست نيايد نماز من
به اميد وفايت رنجها بردم جفا ديدم * عجب راهى غلط رفتم عبث كارى خطا كردم
بعد از صحبتها اظهار داشت كه خانم خواهش دارند از همراهان و همسفران خودتان هركس را كه ميل داريد امروز به ناهار دعوت كنيد . گفتم هركه را كه صاحبخانه ميل داشته باشد با من منافات ندارد . رفت و گفت و جواب آورد كه خانم مىگويند چون شما صاحبخانه هستيد هركه را بگوئيد دعوت مىكنم . جنابان سردار مكرم و مهندس الممالك و نديم السلطان را خواستم . ميرزا رحيم رفت دعوت كرد آمدند . ناهار خيلى خوبى برگزار شد . بعد از ناهار كنت پيانوى مفصّلى زد حظ كرديم . عصر كالسكه حاضر كردند . همه با صاحبخانهها در كالسكه و درشكه نشسته رفتيم به باغ ديروزى گشت . چسبيدهء به باغ در معبر يكى از رودخانهها كه از توى باغ مىگذرد ، آسياى خيلى بزرگ مفصّلى است كه ملكا متعلق به نساء خانم است . فرخ بك ما را به تماشا برد . واقعا چيز عجيب باتماشائيست . چرخها و ماشينهاى بزرگ و كوچك زياد دارد . در يكجا گندم را پاك مىكند بهطورى كه در هزار خروار گندم محال است يك دانهء خارج يا ريگ بماند . به هشت نمره آرد مىكند . از زبرى بلغور تا نرمى سرمه . هر نمره را الك كرده در كيسههاى كرباسى ريخته سرش دوخته شده نمره چسبانده از آسيا