كمك كرد اسبابهامان را درچينورچين كرديم . ( چون به علت تنگى جاى مهمانخانهها ، جنابان سردار مكرم و سردار كل و وكيل الدوله و مهندس الممالك و نديم السلطان و صنيع السلطنه و پسرش و مفخم الدوله و مشير الملك و فقير فردا صبح مىرويم و اعليحضرت شاه پسفردا مىآيند . ) پس از قدرى صحبت با آقاى حسين پاشا خان و كنت خوابيديم .
از تفليس به ملت -
چهارشنبه غرهء صفر 1318 : صبح قدرى زودتر از خواب برخاسته لباس پوشيده با آقاى حسين پاشا خان و ميرزا اسد إله خان و اجزاى قونسولخانه وداع كرده با كنت دوبهدو در درشكه نشسته ، ساير همراهان هم با كلنل ( بليكار ) كه از مهمانداران است و اميرال براى مهماندارى ماها انتخابش كرده ، همه به درشكه و كالسكهها نشسته با خيابان تفليس وداعكنان راهى شديم . خيلى هواى خوش بود . از استاسيون اول كه اسب عوض كرديم همهجا زمين سبز و جنگل كوتاه و راه كمكم سرابالا بود . هرچه راه پيموديم اطراف راه باصفاتر و هوا بهتر مىشد . اين راه است كه اسب و كالسكه و امتيازش مال نساء خانم معروف زن مرحوم ميرزا محمد عليخان غفارى است . اسبهائيكه به هر كالسكه چهارتا مىبستند ، همه از آن اسبهاى روسى هستند كه در تهران براى كالسكه جفتى هفتصد تومان هشتصد تومان مىخرند . اينجاها هم كمتر از اين قيمتها نيست . بلكه بهترش خيلى گرانتر است . در ساختن اين راه هم واقعا نهايت علم به خرج رفته است . از قرارى كه كلنل مىگفت در هر صد ذرع ، سه ذرع بيشتر سرابالا سرازيرى ندارد . همهجا اسب در نهايت سرعت و تاخت راحت مىرود . تا چشم كار مىكند رودخانه و چمن و سبزه و كوههاى جنگل و دهكدههاى خيلى تميز در دامنههاى كوه بود . بهقدرى خوب كه شخص آرزو مىكند كه كاش بتواند هرساله از تهران براى سه ماهه ييلاق به يكى از اين دهات بيايد . يك ساعت از ظهر گذشته وارد استاسيونى شديم كه بايد ناهار را آنجا بخوريم . ناهار خيلى مفصل خوبى خورديم .
صنيع السلطنه ميل كرد بعد از ناهار يكى دو شيشه از مسافرين عكس انداخته سوار شديم . چه عرض كنم از منظرهء رودخانه و دهات و راه و آبشارهاى بين راه كه صفاى طبيعى آنها واقعا بيرون از حد تعريف و تصور است . مولى ( ع )