جناب ناصر الملك به كالسكه نشسته در موقع حركت موكب شاهى راهى شديم .
همهجا راه در كمال صفا و سبزى و خرّمى بود و به هر دهكدهاى كه مىرسيديم ، بهقدر قوّه پذيرايى مىكردند . تا رسيديم به ده بعد از دليجان . در خارج آبادى در چمن خيلى قشنگى چادر ناهارگاه براى اعليحضرت شاه زده و براى سايرين هم چادر سفرهخانه و ميز ناهار در نهايت آراستگى مهيّا كرده بودند . عجب اين بود كه در سر سفره نشسته بوديم يك سيد قمى آمد با كمال اصرار و ابرام كه در ايران شاهكار شان است ، از حضرت صدر اعظم سى منات خرجى كربلا گرفت . مهماندارها خيلى اوقاتشان تلخ شده بود . حضرت صدر اعظم مىگفت مضطرب نباشيد ، ما در ايران روزى اقلا صد نفر از اينها با خواهشهاى بزرگتر جواب مىدهيم . بنا بود يك ساعت و نيم در اين نقطه اقامت داشته باشيم . ابر تيرهاى عربده كرده برقى نمايان كرد . موكب شاهى در كمال عجله كالسكه خواسته سوار شدند . همه روانه شديم .
راه كمكم از درّه خارج شده صحرائى شد . تقريبا يكساعت به غروب آفتاب مانده وارد استاسيون ( آقسنقا ) شديم . تشريفات و پذيرائى فوقالعاده حاضر شده بود . اعليحضرت شاه و همراهان را به قطار كالسكهء راهآهن مخصوص امپراطورى كه مخصوص اعليحضرت امپراطور روسيه فرستاده بود ، دعوت كردند . همه وارد منازل متحرك خودمان شديم . كنت و ميرزا اسد إله خان آمده بودند . از ديدارشان فوقالعاده مسرور شدم . امشب چراغان و موزيك مفصلى غالب وقت را نمايان و نالان بود . وقت شام رفتيم در اتاق بزرگ استاسيون شام رسمى صرف كرده ، براى خواب به منزل يعنى در كالسكه رفتيم . جناب مهندس الممالك و فقير هممنزل بوديم . در همسايگى نواب موثق الدوله . جواب كاغذهاى تهران كه آنوقت كه در رشت بودم نوشته و فرستاده بودم امشب رسيده است . وقتى همه خوابيدند و راحت شدم ، مشغول خواندن شدم .
ورود به تفليس -
روز دوشنبه بيست و هشتم ( 28 ) : در معيّت ركاب همايونى وارد تفليس شديم . در گار راهآهن پياده شده با درشكههاى بسيار خوب كه براى ملتزمين ركاب شاهى حاضر كرده بودند ، رفتيم رو به منزل . فوقالعاده مقدم خسروانه را محترم پذيرفتند . از دم گار تا عمارت فرمانفرماى قفقاز كه براى توقف ذات همايونى حاضر كرده بودند ، دو طرف راه سرباز و شاگردان مدارس