تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
در ايروان - روز جمعه بيست و پنجم ( 25 ) : دو ساعت به ظهر مانده با جنابان همسايگان به‌حضور همايون مشرف شده به‌قدر يك ربع ساعت منزل جناب وزير دربار رفتم . باران و تگرگ غريبى كه هر دانه‌اش به‌قدر گردويى بود ، تقريبا يك‌ساعت مىباريد كه صاحب‌منصبان روس مىگفتند خيلى ضرر وارد آورد . با اين تفصيل مردم تماشاچى از توى باغ نرفته بودند . در عمارت فرمانفرما كه منزل اعليحضرت شاه است يك اتاق مخصوص را كه از قديم است و ساخت سرداران ايران و رؤساى قاجاريه است و تا به‌حال محض يادگار به‌همان صورت نگاه داشته‌اند ، اتاق مخصوص ناهار خوردن و راحت اعليحضرت شاه قرار داده‌اند . ناهار رسمى صرف شده بعد از ناهار آمديم منزل نواب موثق الدوله و جناب اميربهادر جنگ آمدند منزل من . قدرى صحبت كرده رفتند . مشغول روزنامه نوشتن بودم . جناب وزير همايون كه امروز وعده كرده بود براى چاى خوردن آمد منزل ما . جناب ناصر الملك و جناب سردار كل هم آمدند . آنها رفتند . من هم كم‌كم براى رفتن به دربار حاضر شده رفتم . شام مفصلى به ترتيب همه شب صرف شده آمدم منزل . لخت شدم كه بخوابم . عليخان سرتيپ آمد كه يك نفر تاجر ، آقا محمد جواد نامى است از سر شب تا به‌حال دو سه بار آمده شما را سراغ گرفته ، نبوده‌ايد . حالا آمده اصرارى در ملاقات شما دارد . لابدا رخت مختصرى پوشيدم ، آمد . جوان خيلى خوب مؤدبى بود . با يك نفر تاجر ديگر كه از اهل نخجوان بود ، تقريبا يك ربع صحبت داشت .

حركت از ايروان -

روز شنبه بيست و ششم ( 26 ) : صبح از گران‌هتل كه چندان هتل خوبى نبود پياده از توى باغ جلوى عمارت حاكم رفتم درب خانه . اعليحضرت شاه خواب بودند . به اتاق حضرت صدر اعظم رفته چاى صرف كردم . شش ساعت به ظهر مانده موكب همايون و همراهان از ايروان حركت كردند . اهل ايروان از روس و مسلمان و سپاهى و فوج و توپخانه مشايعت كردند . هوا خيلى خوب بود و زمينها همه‌جا سبز . در هر استاسيون اسب عوض كرده در چاپارخانهء ( آختى ) ناهار خورديم . زنهاى آن آبادى كه همه ارمنى هستند ، تمام جلوى درب چاپارخانه جمع شده مثل اركست مىخواندند . بد نبود . كلّيهء اينجاها مايهء صداشان گيلكى است . سر ناهار هم همين صحبت شد من گفتم گيلكى است همه