شبيه به تركمانها هستند . اسب عوض كرده رانديم . صحرا همهجا سبز و زراعت بود تا رسيديم به درياچهء ( گكچاى ) كه تماشائيست . در جاى به اين ارتفاع كه برف است اين درياچه كه طولش چهارده فرسنگ و عرضش از چهار فرسخ زيادتر و عمقش بعضى جاها از پنجاه ذرع زياده است ، اطرافش از كوهها محصور و آبش در نهايت صاف و گوارا . ماهى اين درياچه به خوبى معروف است . بعضى مىگويند از جنس قزلآلاست ولى از جهت چربى زيادى كه دارد گويا قزلآلا نباشد . جزيره كوچكى هم نزديك به خشكى دارد كه تا لب آب شايد چهارصد پانصد ذرع باشد . روسها آنجا كليساى كوچكى ساختهاند و پنج شش خانه هم آنجا هست كه سكنه دارد . از كنار اين درياچه از بغلهء كوه را بريده و ساخته شده است و خيلى از سطح آب درياچه بلندتر است . گردباد بسيار سختى در آنجاى مخوف دچار ما شد كه وحشت كرديم مبادا كالسكهء ما را از آن صد ذرع ارتفاع به دريا بيندازد . ترحّم ( ع ) مولى شامل شده به سلامتى پائين آمديم . باران هم كمكم نمنم شروع به باريدن كرده بود . رسيديم به آبادى و چاپارخانهء ( النوكا ) كه هر مسافرى در اين چاپارخانه پياده شده هروقت باشد ناهار مىخواهد و از ماهى تازهء همان درياچه كه به فاصلهء چهار پنج ساعت گرفته و پخته شده است ، مىخورد .
واقعا ماهى به اين خوبى كمتر خورده بودم . ( كاش ماهى به اين خوبى تازهاى را در تهران به رسم ايرانى سرخ كرده در خانههاى خودمان مىخورديم . سمنفكا تا اينجا بيست و يك ورست و نيم است . باران شديد شد و در بين راه دو مرتبه چنان آسمان غرّش كرد كه هرگز صداى ابر به اين عظمت نشنيده بودم . برقهاى وحشتناك بيابان را روشن كرده بود . جناب ناصر الملك خيلى مىترسيد كه چون در كالسكه هستيم و كالسكه هم سياه است هم آهنآلات زياد دارد ، مبادا برق ما را بسوزاند . بدين منوال رسيديم به چاپارخانهء ( آختى ) كه از النوكا تا آنجا شانزده ورست و نيم است . اسب عوض كرديم . با آنكه باران مىآمد ، چون نزديك غروب بود ، آفتاب از نزديك افق مثل رويهاى خوب كه گاهگاه از كنارهء لحاف بيرون مىآيد ، لحاف ابر را بالا زده به سبزههاى شسته شده و كوههاى برفدار بخصوص به كوه ( آرارات ) كه تا كمر غرق برف است و هميشه در قلّهاش ابر است و بقول تواريخ فرنگى ، بعد از طوفان كشتى حضرت نوح ( ع ) از هبوط خودش
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 105
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص١٠٥