مىكنند . و بىشعوريشان به آن درجه است كه از عهد ( شميران ) دختر اكتاى قاآن كه آنچه معروف است نقطه شميران را او انتخاب كرده و به اسم او آباد شده است . هر ساله بارندگى و يخ و برف زمستان خانه را خراب كرده است و سال ديگر عينا مثل سال گذشته ساخته است و هيچ فكر نكرده است كه يك فكرى بكند و طور ديگر خانه بسازد تا به آن زودى خراب نشود . ) خلاصه مىرفتيم به چاپارخانه از دم خانهء بزرگى عبور كرديم . حاكم گنجه را كه در قونسولخانهء تفليس ديدار كرده بودم ، ديدم . تعارف كرده و خواهش كرد كه تا اسب عوض مىكنند آنجا چاى صرف كنيم . پياده شده بالا رفتيم . خيلى تعارف و مهماننوازى كرد و اطاقهائى كه براى پذيرفتن مقدم مبارك اعليحضرت شاه و منزل همراهان مهيا كرده بودند ، نشان داد . تا چاى مىخورديم فرمايش داد كه چون راه سربالا است شش اسب به كالسكهمان بستند .
از ( ترسچاى ) تا دليجان چهارده ورست و نيم است . راه در نهايت خوبى و هموارى از توى اين درّه و جنگل و گلزار پيچ و خم خورده مثل مار سفيد كه از كوه بالا مىرود و در هرچند پيچ و خمى جاى مخصوص براى ايستادن و نفس تازه كردن كالسكه و اسب ساخته شده است . در بعضى نقاطش سنگ بستهاى عجيب ساختهاند . دو طرف راه آكنده از سبزههاى خوشرنگ و گلهاى كوچك زرد و آبى است . در بعضى از دامنهها گلهاى زرد مرتبا روئيده مثل آن مىماند كه طفلى دامنش پر نخودچى بوده و يك سوراخ به دامنش بوده . از آن سوراخ در حين دويدن نخودچى به روى فرش مخمل سبز ريخته باشد . كوه طرف دست راست جاده از ته درّه تا قلّه جنگل است و بعضى قطعات سبز بىدرخت از توى درختها پيداست كه چه عرض كنم . برف در قلل اين كوه زياد است . كمكم هرچه نزديكتر به قلّه مىشديم درخت كم شده و لكههاى برف پيشتر مىآمدند . تا به جائى كه سهراب بك نوكر جناب ناصر الملك را از كالسكه پياده كردم ، از توى جاده يك مشت برف داد ، محض يادگار خوردم . راه سربالا و جنگل تمام شد . رسيديم به چاپارخانهء ( سمنفكا ) و آبادى آنجا كه از دليجان تا آنجا هجده ورست و نيم است . تازه زمينهاشان از زير برف درآمده ، مشغول زراعت بودند .
مردم اينجا لباسشان ؛ مردها ، قفقازى و زنها ، تقريبا ارمنى است . صورتا خيلى
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 104
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص١٠٤