چراغهاى شهر تفليس در امتداد رودخانهء ( كر ) آسمانى پرستاره بهنظر جلوه مىكرد . ولى افسوس كه به واسطهء تند حركت كردن كالسكه بيشتر از چهار پنج دقيقه چشم مسافر از اين لذت بهرهور نيست . در آقاستفا شام مختصرى صرف كرده دو ساعت بعد از نصف شب كالسكهاى را كه همراه آورده بوديم چهاراسبه بسته دو نفر هم قزاق روس كه هميشه در اين راه هستند مثل قراسوران ما حفظ شوارع با آنها است ، براى همراهى ما حاضر شدند . جناب ناصر الملك و سهراب بك و ابراهيم بك گماشتهء نساء خانم كه واقعا بودنش خيلى لازم بود كه من كمتر مرد سفر و كاركن و كارراهانداز و اهل خدمت اينطور ديده بودم و تقريبا پنجاه سال از عمرش گذشته و ريش مچهپى جوگندمى دارد و قدش از اعتدال قدرى كوتاهتر و كلفتتر است و چشمهاى سياه دارد و فقير در كالسكه نشسته راهى شديم . يكى از آن دو قزاق را جلو انداختيم براى آنكه اتّفاقا خبردار بگويد و يكى را گفتيم عقب كالسكه بيايد كه بارهاى ما را كه به عقب كالسكه بسته بوديم نگاه كند كه نيفتد . راه همهجا شسته و در نهايت خوبى ساخته بودند . از چند گلّه و رمهء بزرگ گوسفند و بعضى صحرانشينها كه تغيير مكان مىكردند و لوازم زندگانى خودشان را به عرابهها گذارده به گاوميش و گاو بسته بودند ، گذاشتيم ، هواى تفليس طور غريبى است . هرروز كه هوا صاف و آفتاب باشد خيلى گرم مىشود و هرروز كه ابر يا بارندگى باشد سرد مىشود . در اين فصل غالبا بارندگى است و يا اگر صاف هم باشد شبش سرد است بخصوص در بيابان .
كالسكه خيلى تند و خوب حركت مىكرد . همه يواشيواش به چرت افتاديم .
بين راه ازنتالا « 1 » و ايروان -
روز شنبه نوزدهم ( 19 ) : كه هوا روشن شد از درب كالسكه نگاه كردم . صحراى اطراف سبز ، و زراعت خوشه بسته و نهرها كه آب به زراعتها مىبردند ، به اندازهاى صبح قشنگى بهنظرم آمد كه كمتر يادم هست آنطور ديده باشم . غالب بارهاى اين صفحات را عرّابه و گاوميش يا گاو مىكشد .
رسيديم به اوّل رودخانهء درّهء ( دليجان ) كه پل آهنى داشت و آبادى و خانههاى رعيتى ( ازونتاللر ) كه از آنجا تا آقاستفا بيست و سه ورست است ، پيدا بود .
هامش
( 1 ) - چند سطر بعد « ازونتاللر » و چند سطر بعد در دو جا « ازنتالان » بنابراين ظاهرا بايد « ازنتالان » صحيح باشد .