خواهم رفت . در اين صورت چون مهمان شما هستم ، با كمال عجز خواهش مىكنم كه هر تدبيرى در راحت رفتن من مىتوانيد بكنيد ، بكنيد . نايب قدرى فكر كرد ، قدرى حرف زد ، قدرى در اطاق راه رفت ، گفت من مىتوانم بگويم چهار اسب براى كالسكه در هر پستخانه به شما بدهند ولى بايد كرايهاش را شما خودتان بدهيد و كالسكه هم شما خودتان بايد تحصيل كنيد . با آنكه خدمت فوقالعادهاى نكرده بود ، جناب ناصر الملك خيلى اظهار امتنان كرده مشغول درچينورچين شد . چون راه قفقازيه اسب و كالسكهاش با ميرزا اسد إله خان است و در مجلس حاضر بود ، از او كالسكه خواست او گفت كالسكه داريم ولى از اينجا تا ( آقاستفا ) كه پستخانهء اول و تا تفليس نود ورست است . چون اسب نيست هيچ ممكن نيست ببريد . جناب ناصر الملك راضى [ شد ] كه كالسكهء بىاسب بدهد و از گار راهآهن تفليس كالسكه را با باركش راهآهن ببرند و از آقاستفا كه راه دو تا مىشود به اسب ببندند .
من كه واقعا خيلى از ماندن تفليس دلتنگ شده بودم ، وقتى ديدم تمام زحمات كشيده شد و خيلى مايل به زيارت اعليحضرت شاه و ديدار حضرت صدراعظم و ساير همقطاران هستم ، از جناب ناصر الملك خواهش كردم و خواستم كه من هم با ايشان بروم . خيلى خرسندانه قبول كرد . به كنت گفتم كيف رخت مرا بست و صندوق بزرگى كه همراه بود ، بعضى اسبابهاى زيادى كه داشتيم در آن گذاشته كليدش را دادم به ميرزا كريمخان كه از اجزاى قونسولخانه و خوب جوانى است كه از هرجا كه خواستم برساند و نه ساعت از ظهر گذشته با جناب ناصر الملك و ناظم الملك و اجزاى قونسولخانه و آقاى حسين پاشا خان و كنت و اسد إله خان و نايبرئيس پستخانه كه آمده بود ما را راه بيندازد ، از هتل ( اريان ) رفتيم به گار راهآهن . كالسكهاى را كه بايد از ( آقاستفا ) سوار شويم ، گذاشتند در يكى از كالسكههاى باركشى راهآهن . بليت خريده با همراهان وداع كرده ، جناب ناصر الملك و سهراب بك نوكرش و ابراهيم بك گماشتهء نساء خانم ( كه چون كالسكهء سوارى مال آنها بود بايد همراه باشد ) و فقير در كالسكهء راهآهن نشسته نه ساعت و نيم از ظهر گذشته ( لكمتيف ) بناى عربده را گذاشته ، كالسكهها به حركت درآمدند .
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 101
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص١٠١