عثمانيها هم كه در تفليس است آمد . معرفى شد و يكى دو نفر هم از تجار مسلمان و كاركنان جناب شيخ الاسلام آمدند . نيمساعت به غروب آفتاب مانده به منزل مراجعت كرديم . ناظم الملك تا درب هتل مرا همراهى كرده به منزل خودش رفت . بعد از پياده شدن با ميرزا اسد إله خان تا دكان صحافى رفتيم . يك آلبوم خريدم ، برگشتيم ، شب شد ، شام را در اطاق خودم خوردم . بعد از شام با آقاى حسين پاشا خان قدرى در مهتاب توى خيابان گردش كرديم . كنت امشب هم مهمان همانها بود كه روز مهمانشان بود . بعد از نصف شب هم به باغ ( فانتازيا ) رفته بودند . نمىدانم كى مراجعت كرده بود ؟
در
تفليس - روز چهارشنبه شانزدهم ( 16 ) : صبح را بعضى از اجزاى قونسولخانه پيشم بودند ناهار در هتل با آقاى حسين پاشا خان و كنت صرف كرديم . بعد از ظهر قدرى خوابيدم . عصر با كنت و ميرزا داود خان به باغ مجتهد رفتيم تماشاى مردم ، واقعا خيلى غريب است . قريب دو سههزار مرد و زن از سن هفت ماه تا هفتادساله در اين باغ مىگردند و تفرج مىكنند و مىنشينند و چاى يا هرچه دلشان بخواهد مىخورند . هيچ صدائى شنيده نمىشود مگر صداى كفش و گاهى صداى خندهء اطفال يك ساله كه با هم بازى مىكنند . بازيشان هم الكدولك يا چپتوپ نيست كه يا كور كند يا قر كند . تا يكساعت از شب گذشته آنجا بوديم و موزيك گوش مىكرديم . بعد آمديم منزل نزديك به هتل به يك دكان رفتيم كه سيگارت بخريم ماشين سيگارتپيچى را تماشا كرديم . يك بچهاى پاى يك چرخ نشسته بود و روزى پنجاههزار سيگارت مىپيچيد . اگر در رفتن نبود و پول زيادى از خرج داشتم اين دستگاه را براى تقديم به قهوهخانهء انجمن اخوّت مىخريدم . تقريبا دو ساعت از شب گذشته جناب ناصر الملك از ( برژم ) مراجعت كرد . فوقالعاده تعريف از هوا و صفاى برژم كرد . هزارحيف كه من ميل به رفتن آنجا نكردم .
در
تفليس - روز پنجشنبه هفدهم ( 17 ) : صبح كنت آمد . خبر كرد ، رفتم به اطاق او كه مشرف به فضاى پشت هتل است . تماشا كردم يك مردكهء ترك اردبيلى يك جعبه و يك كيسهء مار آورده بود . ماربازى مىكرد و آوازه مىخواند . غالب آنها كه در هتل منزل داشتند دم درهاى منظر به تماشا آمده بودند .
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 99
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص٩٩