خيلى مردكهء مضحكى بود . آواز هم مىخواند . گويا هفت هشت منات هم پول جمع كرد .
قبل از ظهر با جناب ناصر الملك و كنت رفتيم حمام آب معدنى ، شست و شوى كاملى به عمل آمده به منزل آمديم . اين حمام آنچه فهم كردم گويا به فقير سازگار نباشد . دو مرتبه است كه استحمام كردم ، پا و كمرم درد گرفته و كسل شدهام . بعد از ناهار در اطاق آقاى حسين پاشا خان خواب مفصلى كردم . قريب به غروب آفتاب برخاسته با كمال كسالت قدرى در خيابان راه رفتيم و زودتر از هر شب در سفرهخانهء هتل شام خورديم . قريب به سير شدن جناب ناصر الملك آمد و يك ظرف بزرگ پلوى ايرانى خوب كه از خانهء ناظم الملك برايمان آورده بودند آورد . دوباره شروع كرديم و شام مفصلى خورديم و زود خوابيديم .
در
تفليس - روز جمعه هجدهم ( 18 ) : پيش از ظهر با آقاى حسين پاشا خان و كنت رفتيم منزل ميرزا اسد إله خان پسر نساء خانم و بعد از يك ساعت آمديم منزل . ناهار در سفرهخانه خورده در اطاق آقاى حسين پاشا خان راحت بوديم كه جناب ناصر الملك از در درآمد . در كمال پريشانى حواس و تلگرافى از جناب حكيم الملك وزير دربار در دستش كه برحسب امر همايونى احضار به سر حدش كرده بود . چون براى تشريففرمائى موكب همايونى روسها مىبايستى تقريبا پنج هزار اسب « 1 » چاپارى با كالسكهء در چاپارخانههاى بين راه حاضر كنند و هيچ اسب و كالسكهء چاپارى ممكن نبود . خيلى مضطرب بود . فورا با تلفن هتل ناظم الملك را از قونسولخانه خواست . آمد ، پس از گفتگوهاى زياد ناظم الملك و يك نفر از صاحب منصبهاى قونسولخانه رفتند منزل رئيس پستخانهء روسها كه بلكه بتوانند كارى بكنند . بعد از مدتى آمدند و جواب آوردند كه غيرممكن است . فوقالعاده بر اضطراب جناب ناصر الملك افزود . در اين بين خود نايب رئيس پستخانه براى معذرت آمد . جناب ناصر الملك التماس را از حد برده ، مىگفت مىدانم در دستورالعملى كه به تمام روسيه دادهاند من از بادكوبه بايد ملتزم ركاب باشم و اسب و كالسكه داشته باشم و حال اين چون پادشاه من امر كرده بدون سؤال و جواب بايد اطاعت كنم يا با كالسكه يا با اسب ، اگر نشد پياده هرقدر توانستم
هامش
( 1 ) - رقم پنجهزار عجيب بهنظر مىرسد اما در متن چنين است .