كوچكترين حركت را آزادى تلقى مىكردند . اگر آب روى زيلوى خاك گرفته ريخته مىشد ، روشنايى بود و هرگاه آبخورى سفالين مىشكست رفت قضا و بلا بود .
ملاقات زن و فرزندان زندانى به اجازهء مدير زندان موقوف بود . آزادى يك زندانى ، زندان را به هيجان مىآورد . زندانيان بعضى خوشحال مىشدند و برخى نيز مغموم و افسرده مىگرديدند . » « 1 »
پس از كودتاى سوم اسفند 1299 ، كه سيد ضياء رئيسالوزرا شد ، شمارهء بازداشتشدگان به تدريج فزونى گرفت و زندانهاى قزاقخانه و شهربانى پرشدند . ناگزير عدهاى از زندانيان سياسى را به باغ سردار اعتماد منتقل كردند . باغ سردار اعتماد در خيابان پروين الدوله يا ايرانشهر بعدى واقع بود كه آن وقتها بيرون دروازهء تهران و آن سوى خندق بود . « 2 »
هامش
( 1 ) - پليس خفيهء ايران ، ص 107 - 109 .
( 2 ) - همان ، ص 53 و نيز ايام محبس على دشتى ، ص 121 كه در حاشيهء ص 53 آمده است .