تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 605

مساهمون:

ص٦٠٥
روسيه به دست مىآمد نمايش مىداد . يكى از آنها مردى را نشان مىداد كه كوچه‌اى را جارو مىكرد و ماشين جاده صاف‌كنى سر مىرسيد و او را زير مىگرفت و جاروكش به شكل دراز و باريك درمىآمد و بعدا باز با وسيلهء ديگرى همان مرد چاق و كوتاه مىشد . فيلم ديگرى داستان آشپزى بود كه در قفسه مطبخ خود اسكلتها و اشباحى مىيابد و فيلمهاى خبرى هم ( واقعى يا از نوساخته ) مربوط به جنگ ترانسوال افريقاى جنوبى بود . برنامهء سالنها شبها انجام مىگرفت و در سالن ليموناد و ساير آشاميدنيها به فروش مىرسيد . در داخل تالار و زير پردهء نمايش دو يا سه دستگاه « جهان‌نما » ( براى نشان دادن عكسها و گاهى هم تصاوير برجسته ) گذارده بودند . دورهء اين سالن كه تماشاچيانش آدمهاى نسبتا پولدارى بودند و هنوز جنبهء عادى به خود نگرفته بود ، بيش از يك ماه طول نكشيد . صحاف‌باشى مردى متجدد بود و لباده‌هاى دراز خاصى مىپوشيد و در آن زمان مىخواست كه شركتهاى تعاونى در ايران ايجاد كند . . . روحيهء مترقى و آزاديخواهى ، صحاف‌باشى را وارد جنبش سياسى آغاز مشروطيت كرد و فعاليتهاى او از صفر 1323 ( ه . ق . ) برابر با آوريل 1905 ( م . ) با پيشنهاد پوشيدن لباس عزا و نوشتن عريضهء مخفيانه به مظفر الدين شاه ذى القعده همان سال ( ژانويهء 1906 ) و كمك او به خانوادهء آقا سيد جمال هنگام اختفاى واعظ ( شوال 1323 برابر با دسامبر 1905 ) در تاريخ بيدارى ايرانيان آمده است : « صحاف‌باشى پس از رنجهاى معنوى و مادى بسيار و دلسوختگى تمام از وضع سياسى ايران اقدام به فروش اموال و اجناس خود كرد و وسايل كارخانه و رشوكارى و تماشاخانه و دستگاه سينما توگراف و فيلمها و غيره را فروخت . پسرش جهانگير قهرمانشاهى مىگويد كه از دلايل مخالفت حكومت با او اين بود كه « حمام بدون خزينه براى ارامنه و كليميها در سر چهار راه مهناى فعلى ساخته بود و سينما آورده بود و آزاديخواه بود . پس از اينكه اموالش را مصادره كردند او را به اصفهان و سپس به حوالى جندق و بيابانك تبعيد كردند و بالاخره با زن و سه فرزندش به كربلا و هندوستان رفت . » بدبختانه نكات ديگر زندگى اين مرد قابل توجه منجمله تاريخ تولد و وفات او بر ما شناخته نيست . » « 1 »
هامش
( 1 ) - سفرنامهء ابراهيم صحاف‌باشى ، ص 14 تا 17 ، با حذف منابع يادشده در آن .