پرده سفيد منعكس مىسازد . بعد معلوم شد كه مقصود لانتر ماژيك است كه در اروپا اسباب بازى بچهها شده بود .
همچنين مىگفتند كه يك شخص ديگرى يك اختراع جديدى از فرنگستان با خود آورده كه عكسها را متحرك روى پرده مانند صور طبيعى نشان مىدهد و در مقابل مبلغ مختصرى وروديه عامه مىتوانستند به تماشاى آن بروند . ولى اين تماشاخانه شهرتى پيدا نكرد و زود فراموش شد .
اشخاصى كه بيشتر در اين نهضت پيش قدم شدهاند دو نفر بودند كه يكى از آنها معروف به روسى خان بود و ديگرى موسوم به اردشير خان . روسى خان كه من فقط اسم او را شنيده و شخصا وى را ملاقات نكردم داراى دكان عكاسى و بعد مؤسس يك سينماى كوچك هم شده بود . ولى اردشير خان را مشخصا چندين دفعه ديده و در سينماى او حضور بهم رساندهام .
اردشير خان شخصى تنومند و ارمنى بود كه قسمتى از ساختمان دو طبقه روبروى بانك ملى در خيابان فردوسى متعلق بوى بود . طبقه زير را به مغازههاى كتاب فروشى و غيره اجاره داده بود .
ولى طبقه دوم را براى خود نگهداشته و در آنجا يك سينماى كوچك تهيه كرده بود . اگر از وضعيت محل و ترتيب و روز و خود صاحب آن فيلم برداشته بودند . قطعا امروز يكى از اين مجالسى مىشد كه تمام مردم براى تماشاى آن هجوم مىآوردند . از خارج هيچ علامتى كه دال بر سينما بودن اين بالاخانهها باشد وجود نداشت . فقط از روى شهرت عدهاى متوجه شده بودند كه آنجا تماشاخانه است . از چندين پله آجرى كه انسان بالا مىرفت بيك اتاق كوچكى مىرسيد كه يك جوان ارمنى پشت ميزى نشسته و بليطهاى چاپى بطور مساوى به قيمت دو قران به واردين مىفروخت .
تماشاچيان منحصر بودند به عده خيلى كمى از مرد و بچه . مطابق مقررات آن وقتها زنها حق ورود به چنين محلى را نداشتند . از آن اتاق كوچك به يك سالون نسبتا بزرگى وارد مىشدند كه در آنجا دو صف صندلى نهاده بودند .
واردين بطور منظم روى صندليها نشسته و با بىصبرى در انتظار تاريك شدن اتاق و ظاهر شدن عكسها روى پرده سفيد بودند و بلند باهم صحبت كرده يا تخمه مىشكستند . براى اينكه مجلس به كلى سرد و كسلكننده نشود خود اردشير خان با هيكل بزرگ و قابل تماشا هر نيم ربع ساعت وارد شده و مژده مىداد كه الساعه تماشا شروع خواهد شد . ضمنا انتظار مىكشيد كه لااقل يك عده بيست نفرى در سالون جمع شده باشند . اين انتظار تا يك ساعت بطور انجاميد تا
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 602
مساهمون: حسين شهيدى مازندرانى
ص٦٠٢