مهندسين بلديه را سربنايى ببرد و با هزار جان كندن حالى كند كه جلوخان غير از كوچه و جزو خانه است . گذشته از اين چيزى هم از زمين جلوخان به خانه اضافه نمىشود . آن وقت هم كه مطلب را حالى و مومن را متقاعد مىكرد ، تازه بايد آقاى رئيس بلديه در اين باب امر صادر كند .
خلاصه اينكه يكهفتهاى بدبخت گرفتار اين كج فهمى آقايان بلديهچيها و تعطيل بنايى بود . زيرا آقاى محتسب از بنا التزام گرفته بود كه بنايى را تا حكم مجدد تعطيل كند . تفاوت ديگر و آن اين بود كه بلديه مأمورين خود را با اوراق چاپى به در خانهها مىفرستاد و با تشر و تهديد كه در ورقه قيد شده بود ، پدر خانواده را ملتزم مىكرد كه عده اهل خانه خود را در ورقه اظهار نمايد در اين ده پانزده سال چندين بار اين عمل بيهوده را تكرار كرده بودند ، بدون اينكه معلوم شود آنچه در دفعههاى سابق گرفتهاند ، براى چه عملى بوده و تكرار و تجديد اين مزاحمت براى چيست ؟ يا اگر صاحبخانه بالتزام خود عمل نكند با كدام وسيله خلاف او را ثابت و با كدام قانون او را مجازات كرد ؟
يك تفاوت ديگر و آن اين بود كه از حمام و چرخهاى بستنى و كالسكه و درشكه و دوچرخه و گارى و اسب و قاطرخانهدارها هم بهعنوان نواقل حقى مىگرفتند و گاهى بهعنوان اينكه ماليات گذشته پرداخت نشده است چرخها را مهر و حيوانات را در طويله حبس مىكردند .
حرف مستنكفين هم اين بود كه مىگفتند اين آقايان كه كارى در اصطلاح كوچهها و خيابانها نمىكنند ، براى چه اين حقوق را دريافت مىنمايند ؟ و حق به جانب آنها بود . زيرا آقايان بلديهچيها با تمام اداراتشان يك قدم براى اصطلاح امور شهرى برنداشته بودند و در به همان پاشنهء ناصر الدين شاهى مىگشت .
فقط تيرى كه اداره بلديه در اين پانزده ساله مشروطه از كمان گذرانده و كار مهمى كه صورت داده بود باغچهكارى ميدان بهارستان بود كه به سعى و اهتمام منطق الملك رئيس بلديه وقت شمشادهايى در دوره و درختهاى بيد معلق ( بيد مجنون ) و چند تا سرو كاجى اين سر و آن سر كاشته و يكى دو حوض آب براى آبپاشى باغچه ساخته شده بود . « 1 »
عبد الله مستوفى در چند صفحه بعد دنباله سخن از بلديه مىنويسد :
كارهاى سيد ضياء الدين در بلديه :
سيد در بيانيه خود وعدههاى اصلاحى در بلديه تهران و ساير شهرها داده و اين موضوع براى تظاهر ، بد وسيلهاى نبود . يكروز ديديم مأمورين چراغبرق در خيابان لالهزار سيمكشى
هامش
( 1 ) - شرح زندگانى من . ج 3 ص 234 - 237