تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 583

مساهمون:

ص٥٨٣
هر يك بنوعى در اطراف آن به تعبير و تفسير پرداخته شاخ و برگهايى بر آنچه شنيده بودند ، اضافه كرده براى ديگران بيان مىكردند . مثلا مىگفتند پريشب فلان كور شفا يافته و چشمش بينا شده . يا فلان افليج شفا يافته و با پاى خود به حركت درآمده . يا فلان بيمار يكشب پاى سقاخانه خوابيده و شفا گرفته است اين خرافات كه به سرعت برق در بين مردم با انواع و اقسام انتشار يافته بود ، كار خود را كرد و حتى دو سه شب در بازار و تمام محلات چراغانى نمودند . از تمام محلات شهر دسته جاقى حركت كرده با يك هيات و تشكيلات مخصوص به طرف چهارراه آقا شيخ هادى حركت مىكردند . گفته مىشد كه سقاخانه در يكى دو شب قبل چشم يك نفر بهايى را كه مىخواسته در سقاخانه سم بريزد كور كرده است و دسته‌جاتى كه از اين ببعد به طرف چهارراه آقا شيخ بهايى حركت مىكردند اين آهنگ را مىخواندند . « چهارراه آقا شيخ هادى از معجز ابوالفضل كور شده چشم بابى » بر اثر انتشار اين خبر تظاهراتى بر عليه بهاييها شروع شد و حتى دسته‌جاتى كه از محلات به طرف چهارراه آقا شيخ هادى حركت مىكرد ، هيكلى از كهنه و پنبه و غيره درست كرده و وارونه سوار خر كرده عده‌اى در پشت سر آن دم مىگرفتند كه « اين بابى بىغيرت ياغى شده با ملت » و منظورشان از اين بابى بى . . . رئيس دولت بود و به اين وسيله مىخواستند برعليه او تظاهراتى بنمايند . هنگامهء غريبى در شهر برپا بود و اتفاقا سردار سپه كه مردى فوق‌العاده باهوش و زيرك بود ، خيلى به سادگى تظاهر مىنمود ، با كمال خونسردى قضايا را تلقى و حتى دسته‌جاتى كه در موقع مراجعت از چهارراه آقا شيخ هادى از جلوى منزل او عبور مىنمودند سردار سپه جلوى منزل خود ايستاده به تماشا مىپرداخت . گاهى هم چند قدمى به مشايعت اين دسته‌جات مىرفت و ابدا به روى خود نمىآورد كه غالب اين تظاهرات بر عليه او و يا هيكلى كه از پنبه و كهنه و غيره ساخته شده شبيه او مىباشد . . . . . در تمام محافل و مجامع و مهمانيهايى كه اروپائيان در آن شركت مىجستند صحبت از سقاخانه نامبرده بود و موضوع معجزات آن حاكى از روح مذهبى و خرافاتى ايرانى بود . ماژور ايمبرى علاوه بر مأموريت سياسى كه در ايران داشت از طرف مجله جغرافيايى ملى ممالك متحده امريكاى شمالى نيز مأموريت داشت كه از نقاط جالب توجه و تاريخى و مذهبى ايران عكسهايى برداشته و به امريكا بفرستد . در همين اوان « بالوين سيمور » از اتباع دولت امريكا كه از مدتها قبل در كمپانى نفت جنوب ايران ( كمپانى نفت انگليس ) استخدام و مشغول كار بوده است ، بواسطهء محكوميتى كه پيدا كرده بود ، دورهء محكوميت خود را اداره قنسولگرى