به توقيف اشخاص و از اين سر و آن سر جمع كرده بود ، تحويل داد ، ولى مستند اين اخبار هم همان شنيدههاى بازارى بود . . . صلاح دانستيم ميرزا مهدى را براى كسب اخبار صحيحترى به مركز غوغا بفرستيم . ميرزا مهدى رفت . . . برگشت و معلوم شد ، آنچه در كوچهها مىگويند همه صحيح است و عدهاى مردمان بىتناسب و ناجور را كه در اين پانزده ساله مشروطه كارهايى كرده و از خود بود و نمودى ظاهر نمودند گرفته و حبس كردهاند .
سپهسالار ، عين الدوله ، حاج محتشم السلطنه . سيد مدرس ، شيخ حسين يزدى ، سعد الدوله ، مجد الدوله ، فرمانفرما ، ممتاز الدوله ، سيد محمد تدين و . . . سيد حسين گفت : « به ! اينها كه هم بايع را مىگيرند هم مشترى را » اين حبسها به امر كى است . عجالتا كسى از آن اطلاعى ندارد .
همينقدر مردم مىبينند عدهاى قزاق با يكى دو نفر آژان مىروند و آنها را مىآورند و در قزاقخانه حبس مىكنند . بين سيد مدرس ، مرد آزاد و يمين الملك كهنهپرست ، سعد الدوله مستبد و حاجى مجد الدوله عوام و سپهسالار و عين الدوله و فرمانفرما سه نخستوزير سابق با اختلافات مرام و مسلك و طرز فكر و راه معاش چه تناسبى در كار است ؟
. . . حتى مؤيد الاسلام هم با همه سياستچى بودنش نمىتوانست توضيح حسابى در اين خصوص بدهد .
. . . عده محبوسين حكومت نودروزه سيد ضياء الدين را بين چهار صد پانصد نفر گفته و نوشتهاند . دربارهء اكثر آنها يك جهت جامعه رعايت شده و آن سابقهء پانزده سالهء آنها در مشروطيت است كه آنچه وزير و وكيل و وزيرتراش بود به حبس انداخته بودند . با وجود اين مستوفى الممالك و مشير الدوله و موتمن الملك و صمصام السلطنه كه از همه بيشتر در مشروطه مشار اليه بودند معاف شدهاند و مىتوان حدس زد كه مؤسسين كودتا تعرض به اين اشخاص را خلاف مصلحت دانسته باشند .
. . . اجمالا هر كس به حبس يا تبعيد محكوم شد تا آخر كابينه سيد ضياء الدين در حبس مانده . . . آخر شب مؤيد الاسلام از در اندرون به خانهء خود رفت و فردا صبح على المعمول از همان راه آمد . نشستيم و آسياى صحبت را راه انداختيم . در ظرف ديروز و ديشب رفقاى مؤيد الاسلام چند نامه برايش نوشته و اطلاعات امروز او از واقعات زياد است و مىگويد : اين اوضاع را انگليسها برپا داشته و سيد ضياء الدين هم دست آنهاست و حتما رئيس الوزرا مىشود . معلوم نيست چه حقهاى سوار كردهاند كه اين قزاقها را محرمانه از قزوين آورده و به زور آنها اين حركات را مىكنند . از ديروز صبح تمام ادارات را بستهاند . پست و تلگراف و تلفون هم تعطيل
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 580
مساهمون: حسين شهيدى مازندرانى
ص٥٨٠