شهربانى بناى بگير و ببند را گذاشتند . اشخاص مختلفى گرفتار شده كه ضمن آنها چند نفرى هم گويا در قضيه جرح و قتل ماژور ايمبرى دخالت داشتند ، مأمورين تحقيقاتى و رسيدگى ضمن تحقيق به كمپانى نفت جنوب نيز سؤظن حاصل كرده و موضوع را ساده تلقى نمىنمودند . بنابر اين در اطراف كاركنان كمپانى نفت شروع به تحقيقات كردند . مصطفى فاتح كه بيش از سايرين مورد سؤظن و در بين جمعيت هم ديده شده بود و يكى از مستخدمين كمپانى نفت بشمار مىرفت ، تحت بازداشت و تعقيب درآمد . از تحقيقاتى كه از فاتح به عمل آمده هيچگونه اطلاعى در دست نيست و معلوم نشد كه آيا مشاراليه در قضايا دخالت داشته يا نداشته و يا بر اثر چه چيزى پس از چند روز توقيف او را آزاد كردند .
نسبت به سايرين كه تحت تعقيب درآمده بودند عدهاى كه ظاهرا در قضيه ضرب و جرح و بالاخره قتل دخالت داشتند ، محكمه نظامى تشكيل داده دو سه نفرى را كه يكى از آنها سرباز بود ، بدون گناه محكوم به اعدام كردند . بطورى كه از پرونده تنظيم شده استنباط مىشود و با اطلاعاتى كه در اين زمينه از خارج كسب شده . . . متهمين بيچاره براى رهايى از آنهمه صدمه ( شكنجه ) اقرار به قتل كردهاند و مخصوصا يكى از متهمين را كه گويا نگهبان در بيمارستان شهربانى بوده ، در استنطاق بدوى با دلايل برائت خود را به اثبات مىرساند . ولى در جلسه بعد كه گويا آلت تذكير او را بسته و موى دماسب در مجراى مثانهاش زدهاند . بقدرى فشار درد زياد بوده كه بيچاره براى رهايى از آنهمه صدمه اقرارى به قتل كرده است . در صورتى كه پس از معاينه جسد مقتول جاى چند زخم شمشير بر بدن مقتول بوده كه همان زخمها هم كار او را تمام كرده بود و اگر قاعدتا مىخواستند قاتلين حقيقى را بدست آورند ، بايستى كسانى را كه استعمال شمشير كرده و از نظاميان بودند دستگير نمايند و بين اين سه نفرى كه محكوم بقتل شدند هيچ يك به آن سلاحى كه جاى زخم آن بر بدن مقتول بوده مجهز نبودند . يكى ديگر از متهمين را كه معروف به سيد لب شكرى بوده به جرم اينكه پس از اينكه ايمبرى كارش تمام شده با چهارپايه چوبى بر سر مقتول زده محكوم به اعدامش كردند . . . .
. . . . به محض اينكه ماژور ايمبرى مقتول شد دولت اعلان حكومت نظامى كرده نسبت به مخالفان خود بناى سختگيرى را گذاشت عدهاى از اشخاص موثر كه با اقليت رفت و آمد داشتند تحت نظر و تحت توقيف درآمدند . . .
بگير و ببند شروع شد نخست عدهاى از معاريف بازار و سلسله جنبانان آن كه طرفدار جدى اقليت و مدرس بودند دستگير نمودند . . . و سر جنبانان و روساى تمام محلات را كه در تشييع
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 586
مساهمون: حسين شهيدى مازندرانى
ص٥٨٦