امريكا در تهران كه محل آن در خيابان نادرى و همين عمارت فعلا مريضخانه رضانور بوده بسر مىبرد و با ماژور ايمبرى از نزديك دوستى و آشنايى كامل داشت . همين كه موضوع معجزات سقاخانه زبانزد خاص و عام شده بود شايد سيمور به رفيقش گفته بود كه موضوع سقاخانه و عكسهاى آن براى مجله جغرافيايى ملى امريكا خالى از اهميت نخواهد بود .
خوبست دوربين خود را برداشته عكسهايى از آنجا گرفته شود .
بعد از ظهر 27 سرطان 1303 برابر 19 ژوئيه 1924 ماژور ايمبرى به اتفاق رفيق خود بالوين سيمور به طرف سقاخانه چهارراه آقا شيخ هادى با دوربين عكاسى و سهپايه آن حركت مىنمايد . جمعيت فوقالعاده زيادى اطراف سقاخانه را گرفته بود . ماژور ايمبرى مجبور مىشود يكمسافتى را به سقاخانه مانده از درشكه پايين آمده پياده به طرف سقاخانه برود .
در نزديكى سقاخانه سهپايه دوربين را روى زمين مىگذارد . مردم با ملايمت جلو رفته و كلاه و عبا و غيره جلوى دوربين نگاه مىدارند تا عكس گرفته نشود . ماژور ايمبرى از اين حركت كمى عصبانى مىشود و باز دوربين را بلند كرده در وسط چهارراه آقا شيخ هادى مىگذارد يكنفر موتورسيكلت سوار از دور پيدا مىشود و چون جاروجنجالى بين ماژور ايمبرى و مردم را مشاهده مىكند ، يكى فرياد مىزند كه همينها كه مىخواهند عكس بردارند آنهايى هستند كه مىخواستند در سقاخانه زهر بريزند و حالا هم مىخواهند بهرطورى كه ميسرشان باشد ، در سقاخانه زهر بريزند . بايد ممانعت كرده و نگذارد كه آنها چنين عملى بنمايند . يكنفر ديگر هم كه نزديك آن موتورسيكلت سوار ايستاده بود فرياد كرد اين بابيها مىخواهند مسلمانان را مسموم نمايند بزنيد . . .
مردم هجومآور شدند قونسول امريكا به اتفاق رفيقش به طرف درشكه رفته سوار مىشوند .
درشكه به طرف خيابان استخر حركت كرده مردم با چوب و سنگ درشكه را تعقيب نمودند .
بالاخره مردم در خيابان استخر درشكهچى را با سنگ مجروح كرده و از محل نشيمن خود پرت مىنمايند و بيهوش مىشود . فورا يكنفر نظامى بجاى سورچى نشسته درشكه را مىراند در چهارراه حسنآباد عابرين و تعقيبكنندگان سورچى ثانوى را مىزنند و بطورى مجروح مىگردد كه روز بعد فوت مىنمايد . در اثناء اين جريانات متواليا پليس و نظامى در اطراف ازدحام زياد مىشود . ولى هيچگونه ممانعت جدى از طرف آنها براى جلوگيرى به عمل نمىآيد .
بالاخره از چهارراه حسنآباد ببعد چون قنسول حالش خوب نبوده با اتومبيل او را حمل مىنمايند و به بيمارستان شهربانى مىبرند و در بيمارستان شهربانى مردم همچنان ازدحام
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 584
مساهمون: حسين شهيدى مازندرانى
ص٥٨٤