است . هنوز عدهاى را كه بايد به حبس بفرستند تمام نكردهاند . پريشب هم كه به شهر وارد شده به كميسريها حمله بردهاند ، چند نفرى آژان مجروح و كشته شده است . در محبس نظميه را باز كرده محبوسين را نجات دادهاند . روزنامهها را هم عموما بستهاند . رئيس قزاقهاى مهاجم هم رضا خان ميرپنج معروف به ماكسيم است . بارى آن روز تا آخر شب صحبتها همه در اطراف محبوسين بود . هر يك از ما سهنفر در بىتناسبى آنها چيزهايى مىگفتيم و استدلالهايى راجع به سبب حبس آنها مىكرديم . ولى سر هم رفته مطلب خيلى گيج بود . زيرا اگر عامل اصلى انگليسها باشند چگونه است كه بعضى از طرفداران واضح و روشن آنها مانند فرمانفرما و پسرهايش بخصوص نصرت الدوله هم به حبس رفتهاند . آقاى مؤيد الاسلام مىگفت : چون مىخواهند رنگ روى ملى به اين اقدام بدهند ناچارند بعضى از طرفداران علنى خود را هم بگير بدهند كه مردم اين اقدامات را از طرف آنها ندانند و عمل رنگ روى قزاقى داشته باشد . قدرى هم در اطراف سيد ضياء الدين و فرماندهء قزاقهاى مهاجم صحبت شد .
راجع به سيد چون او را همه مىشناختيم كه چكاره است ، چندان تعجبى نداشت كه بوسيله اين اقدام بخواهد خود را به مقامى رسانده سر توى سرها دربياورد و ضمنا ضربشستى به اشخاصى كه با آنها حساب خردهاى دارد نشان بدهد . ولى راجع به رضا خان چون هيچيك حتى اسم او را هم نشنيده بوديم كميتمان لنگ مىماند ، كه اين شخص كيست و چكاره است و انگليسها او را از كجا پيدا كردهاند ؟
عصرى يكى از نوكرها رسيد و اعلامى كه همان ساعت به در و ديوار شهر چسبانده بودند آورد . هنوز رطوبت چسبى كه براى الصاق به آن زده بودند باقى بود . اين همان « حكم مىكنم » رضا خان رئيس قزاقهاى مهاجم است كه بعضى از رنود جلو « حكم مىكنم » بامداد . . . ميخورى گذاشتند كه فردا آژانهاى نظميه هر جا اين جمله اضافى را جلو « حكم مىكنم » اعلانات ديدند اصل اعلان را از ديوار كندند ، بطوريكه بعد از بيست و چهار ساعت ديگر اثرى از اين اعلانها در در و ديوار شهر نماند . زيرا مردم هم اكثر همين كه « حكم مىكنم » اول اعلان را ديده بودند خوانده يا نخوانده آنها را كنده بودند . . .
صبح روز پنجم حوت مؤيد الاسلام خبر صدور دستخط رياست وزراى سيد ضياء الدين و رياست دويزيون قزاق رضا خان ميرپنج را كه به لقب سردار سپه هم ملقب شده است آورد . . » « 1 »
رياست وزرايى سيد ضياء الدين طباطبايى بيش از سه ماه نپاييد و بدنبال آن قوام السلطنه
هامش
( 1 ) - شرح زندگانى من . ج 3 ، ص 208 - 215 نقل به اختصار