مىديديم ولى عصرها و شبها هيچ سابقه نداشت كه صبحها از هم ملاقاتى كنيم . بارى بعد از سلام و احوالپرسى آقاى مؤيد الاسلام نگذاشت كه من از سياق صحبتى كه او با برادرم در ميان داشت ، سبب اين ملاقات را درك كنم گفت : « از بد حادثه اينجا به پناه آمدهايم . »
گفتم : چه حادثهاى ؟ و با خنده بطور شوخى اضافه كردم : شايد به مناسبت اراجيفى كه مومنين در روز گذشته راجع به حمله قزاقها به شهر انتشار دادهاند نظميه متعرض شما هم شده باشد . گفت : « به اراجيف كدام است ؟ ديشب وارد شده و بگيربگير را هم راه انداختهاند ! و شايد تا اين ساعت عدهاى را هم گرفته باشند ! و من پيش از آفتاب خانه را ترك گفته از در اندرون آقا ( اشاره به برادرم ) با هزار ترس و لرز خود را بوادى ايمن رسانيدم . زيرا يقين دارم خانهء شما از هر تعرضى مصون است . » پرسيدم مگر شما مىدانستيد كه اينها به چه قصد به شهر حمله كردهاند .
گفت ديشب آخر شب يكى از دوستان مطلعم با تلفون مطلب را حالى كرد . من همانوقت تصميم گرفتم صبحى از در اندرون به خانه شما پناه بياورم . گفتم : . . . تلفونها كار نمىكند ، اگر كار هم مىكرد البته مصلحت نبود كه با اين وسيله خبر تحصيل كنم . تا ظهر دندان بر روى جگر گذاشته و با بىخبرى ساختيم . بعد از ظهر نوكرها را براى تحصيل خبر بيرون فرستاديم اخبارى كه نوكرها مىآوردند توقيف عدهاى از رجال و سران آزاديخواه بود و چون عدهاى كله گنده ميان آنها بود باور كردن اين اخبار زور مىبرد .
مردم تهران در اين موارد هيچوقت خاصيت خونسردى خود را از دست نمىدهند . در ساعات اول همه در خانهها مىنشينند . همين قدر كه چند ساعتى گذشت و هول و هراس اوليه كه با هر اتفاق فوقالعادهاى توأم است ، تمام شد از خانه بيرون مىآيند . از در خانه نگاهى بكوچه انداخته مىبينند امن است . از كوچه به بازارچه ميروند . آنجا هم كسى با كسى كارى ندارد . به خيابان مىرسند ، و بالاخره از خيابان خود را به مركز غوغا مىرسانند .
در آنجا هركس به طرز خودش مشغول جمعآورى اخبار مىشود . يكى با فراش ديگرى با آژان سومى با دربان قوم و خويشى يا رفاقت دارد . سرصحبت را با او باز مىكند و از آنچه بدان محتاج است ، اطلاع صحيح بدست آورده برمىگردد . بطرزيكه هميشه در مركز هر غوغا جمعى هستند كه جز تماشا و تحصيل خبر كارى ندارند و هر تازهواردى به خوبى مىتواند اخبار صحيح را از آنها گرفته و مراجعت كند . اين است كه اخبارى كه در اين مورد غوغا در شهر منتشر مىشود ، اكثريت قريب به اتفاق آنها مطابق با واقع است .
. . . در حدود چهار بعد از ظهر ميرزا مهدى مباشر ما از راه رسيد ، يك مشت اخبارى كه راجع
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 579
مساهمون: حسين شهيدى مازندرانى
ص٥٧٩