تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨
كرده و داراى معلومات كافى سياسى و اجتماعى در زمان خود و در محيط قاجاريه مىباشند . در اينجا كوتاه شده آن را نقل مىكنيم . « روز دوم حوت 1299 آقاى فتح الله مستوفى ( برادر عبد الله مستوفى ) چايمان و تب كرده پاى كرسى اطاق بيرونى راحت نموده . . . منهم براى رفع تنهايى او از خانه بيرون نرفتم . برحسب تصادف كسى هم نزد ما نيامده و ما از هيچ‌جا و از هيچ‌چيز خبرى نداشتيم . . . اول شب ميرزا محمد باقر ( آقاى ربانى ) پسر حاجى ميرزا محمد مجتهد قمى به منزل ما آمد . آقاى ميرزا محمد باقر در آن روزها مثل امروزش اهل سياست باقى نبود . و چون از خبركشى سياست بىبهره بود هيچ‌وقت از سياست چيزى نمىگفت . فقط وقتى كه زودتر از عادت معمول خود خواست برخيزد و من از او سبب اين عجله را پرسيدم ، گفت مىگويند امشب عده‌اى قزاق به شهر خواهند ريخت زياد بيرون ماندن موجب تشويش اهل خانه مىشود . به ايشان گفتم اين خبر مسلما از قماش همان اخبار است كه يك ماه قبل نسبت به آمدن متجاسرين و بالشويكها شهرت مىدادند زيرا اين عده اگر به قصد هجوم و حمله به شهر بيايند ، ناگزير از قزوين بايد حركت كرده باشند . معقول نيست كه دو سه هزار نفر از قزوين تا پشت دروازهء تهران بيايند و دولت خبر نشده اقدامى نكرده باشد . اين عده هم قارچ نيستند كه دو سه ساعته سر از خاك بدر آورده پشت دروازهء تهران سبز شوند . من تصور مىكنم كسى كه اين خبر را بشما داده خواسته است با شما شوخى كند . ميرزا محمد باقر در جواب من چيزى نگفت ، ولى حرفهاى منهم در او اثر نكرده برخاست و رفت . ما هم بعد از يك ساعتى بدون اينكه اطراف اين خبر واهى صحبتى بداريم ، برخاسته هر يك به اندرون مخصوص خود رفتيم . نمىدانم چه ساعت شب بود كه از صداى عظيمى شبيه به صداى رعد از خواب بيدار شدم اين صداى شليك مهاجمين به كلانترى ( كميسرى ) ناحيه عودلاجان كه تا كوچهء ما فاصله زيادى نداشت بود ولى چون من خالىالذهن بودم و صداى رعد هم در ماه اسفند به خصوص در آن سالى كه بارندگى خيلى زيادتر از معمول بود ، تازگى نداشت . فقط كاريكه كردم عوض كردن دنده بود كه از اين دنده به دنده ديگر غلطيده به خواب رفتم . . . . بعد از صرف صبحانه در ساعت هشت از اندرون بيرون آمده به سمت مسكن مألوف يعنى اتاق منحصر بفرد بيرونى رفتم . . . آقا حبيب كردستانى نوكر خانه را ديدم پرسيدم مگر برادرم بيرون است ؟ آقا حبيب گفت : بلى آقاى مؤيد الاسلام هم تشريف دارند . . . . مؤيد الاسلام ( مرحوم مؤيد احمدى ) در اين اوقات در كوچه بيخ بست وصل به خانه‌هاى ما خانه‌اى در اجاره و در آن منزل داشت . ما خيلى همديگر را