ديدنىترين بخش شهر است و داراى ميدانهاى عمومى كوچكتر ، استحكامات قديمى ، املاك سلطنتى ، و بازارهاى متعدد مىباشد . اولين نقطهاى كه توجه ما را به خود جلب مىكند ميدان كوچكى است در جلو حياط قصر و تا حدى در جانب جنوب كه به آن ميدان ارگ يا ميدان شاه مىگويند . « 1 » در اينجا دركنار حوضى بزرگ ، توپ عظيمى قرار گرفته است كه بدان توپ مرواريد مىگويند . بنابر بعضى روايات سر اين توپ در اصل به رشتههاى مرواريد مزين بوده است . ولى توجيهات ديگرى نيز در باب اين وجه تسميه وجود دارد . تاريخچهء آن نيز به صور مختلف داده شده است . اما تاريخچه و وجه تسميهء آن هر چه باشد ، اين توپ عظيم الجثه اينك وجودى نيمه مقدس دارد . جنايتكاران بدان پناه مىبرند و در زير سايهاش بست مىنشينند و حتى در نتيجهء خرافهپرستى مردم بدان معجزاتى نسبت مىدهند ، و ازجمله مىگويند اگر زن نازايى دهانهء برنجين آن را لمس كند صاحب فرزند مىشود . « 2 »
در يك جانب اين ميدان عمارت باشكوهى قرار دارد كه نقارهخانهء شهر مىباشد و از ميان اتاقهاى آن به هنگام طلوع و غروب آفتاب موسيقى پرسروصدايى . . . راه مىاندازند .
دومين نقطهاى كه در جنوب ميدان توپخانه جالب توجه و ديدنى است . ارگ شهر است كه قصر شاه در ميان ديوارهاى گلين آن قرار دارد . احتياج به گفتن ندارد كه قصر شاه و عمارت و املاك مختلف وابسته بدان از قبيل حياطها ، كلاهفرنگيها ، فوارهها ، و باغها ازجمله مفاخر پادشاه بهشمار مىروند . در موزهء قصر ، صرفنظر از چيزهاى جالب ديگر ، شمشير امير تيمور ، قباى شاه عباس ، مجموعهء قيمتناپذير جواهرات سلطنتى و به نظر اهل فن چيزهاى پرزرقوبراق اما بىقيمت ديگر وجود دارد . از ميان اشياى موزه دو چيز بهعنوان زيباترين آثار هنرى شناخته شده و مكرر مورد توصيف و تعريف قرار گرفته است ، و اين دو يكى كره جغرافيايى عظيم جواهرنشانى است از زمرد ، الماس و فيروزه و ديگرى تخت طاووس . . .
بازارهاى عمدهء شهر نيز در جنوب ميدان توپخانه واقع است . اين بازارها نيز مانند بازارهاى
هامش
( 1 ) . نام ديگر ميدان ارگ ميدان مرواريد بود . ( بنگريد به نقشهء تهران سال 1328 خورشيدى بخش 4 در كتاب راهنماى شهر تهران ، دائره جغرافيايى ارتش . ) گويا بعد از دوره قاجاريه اين نام از همان توپ مرواريد بر جاى مانده است .
( 2 ) . هانرى ماسه در جلد اول كتاب معتقدات و آداب ايرانى ، ص 258 ، ترجمهء مهدى روشنضمير مىنويسد : « اين توپ نه تنها محل بست نشستن جنايتكاران بود ، بلكه در آخرين چهارشنبه سال ( شب چهارشنبهسورى ) براى زنها بختگشايى نيز مىكرد .
تقريبا دو ساعت به غروب آفتاب مانده زنها در حياط ارگ جمع مىشدند و يكى پس از ديگرى به روى سكو بالا مىرفتند و از زير توپ مرواريد رد مىشدند و بعد با نظم و ترتيب به خانههايشان برمىگشتند و با اين كار دوشيزگان جوان عقيده داشتند كه زود عروسى خواهند كرد . اما زنهاى شوهركرده عقيدهمند بودند كه توپ مرواريد خواستههايشان را برآورده خواهد كرد و اغلب آنان پارچهء نذرى به توپ مىبستند .