تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
رفتم به مادرم ملحق شده آنچه كه ديده بودم براى او نقل كردم ، چند دقيقه متحير و متفكر شده و بعد گفت : اشتباه كرده و عوضى ديده‌اى ! ابرام كردم ! گفت : خفه‌شو ! به تو مىگويم فضولى نكن ! برو بازى كن اگر صدايت درآمد به لله مىگويم حقت را دستت بدهد . توضيح آنكه پاى مرا در فلك گذاشته ده الى پانزده تركه به پاى من بيچاره زدند به جرم اينكه چرا چشم داشتم و آنچه را كه نبايد ببينم ديده بودم و آن را چنان فراموش كنم كه فقط پس از شصت سال براى درج در اين اوراق به خاطرم آيد . على خان خواجه « 1 » در خدمت شكوه السلطنه ، مادر مظفر الدين ميرزا وليعهد ، جوانى بود خوشگل ، پس از آنكه ناصر الدين شاه را مقتول نمودند ، براى على خان هم نامردى خستگى آورده ، مرد شد . سبيلها را گذاشت سبز شد و از بناگوشش به در رفت و براى خود مردى شد . چنان كه مظفر الدين شاه براى پاداش خدماتى كه او به حرم پدرش كرده بود ! وى را در خلوت به سمت پيشخدمتى پذيرفته و ملقب به « عميد حضور » شد ، كسى هم بيكار نبود كه بپرسد تو كه خواجه بودى چگونه مرد شدى . » « 2 » البته بايد يادآور شد كه اين امر در اندرون ناصر الدين شاه سابقه داشته است . زيرا اعتماد السلطنه نيز در روزنامهء خاطرات خود به تاريخ پنجشنبه ، 15 ربيع الثانى سنهء 1303 ( ه . ق . ) مىنويسد : « . . . از آنجايى كه خاطر مبارك واله طايفه ملاجكه است و اشخاص كه تفنگهاى مخصوص را برمىدارند ؛ مليجك اول پدر مليجك دوم است و مردك دايى مليجك و بشارت خواجه كه آلت رجوليت دارد ، از حرم‌خانه به اين واسطه او را اخراج كردند ، حالا جزء تفنگداران خاصه است . . . » « 3 » بارى مظفر الدين ميرزا در سال 1284 ( ه . ق . ) در سن پانزده سالگى با دختر عمهء خود ، تاج الملوك ملقب به « ام الخاقان » دختر اميركبير و عزت الدوله كه خواهر ناصر الدين شاه بود ، ازدواج كرد و جشن عروسى بسيار مفصلى براى وليعهد گرفته شد . لكن در ماه صفر سال 1293 ( ه . ق . ) كه مظفر الدين ميرزا وليعهد از تبريز به تهران آمد و در باغ ايلخانى ( محل كنونى بانك ملى ايران در خيابان فردوسى ) منزل كرد ، ام‌الخاقان را به جهاتى در اين سال مطلقه نمود . « 4 »
هامش
( 1 ) . مهديقلى هدايت در خاطرات و خطرات ، ص 101 ، از خواجه شكوه السلطنه مادر مظفر الدين شاه به نام احمد خان خواجه ياد كرده است ، شايد احمد خان خواجه يكى ديگر از خواجه‌هاى او بوده است ؟ ( 2 ) . از ماست كه بر ماست ، ابو الحسن بزرگ اميد ، ص 39 - 41 ، نقل به اختصار . چاپ دوم ، دنياى كتاب ، 1363 . ( 3 ) . روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 404 . ( 4 ) . شرح حال رجال ايران ، ج 4 ، ص 120 .
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 517 | حسين شهيدى مازندرانى