تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 514

مساهمون:

ص٥١٤
ادوارد براون در كتاب انقلاب ايران ، دراين‌باره چنين مىگويد : « بارى خون ناصر الدين شاه در بهاى موفقيت پيروزمندانهء ديپلوماسى انگليس و روس در ايران بدينسان ريخته شد . » « 1 » آوردن اين داستان دربارهء ناصر الدين شاه و مادرش مهد عليا كه زن نجيبى نبود نيز خالى از لطف نيست : « خسرو ميرزا پسر هفتم عباس ميرزا نايب السلطنه كه در سال 1250 ( ه . ق . ) به امر محمد شاه برادرش ، او را از هر دو چشم كور نمودند ، در حال كورى مدت چهل و چند سال در زندان ، در تبعيد و در تهران به سر مىبرد و چون نابينا و پيرمرد و عموى شاه بود ، ناصر الدين شاه احترام او را كاملا مرعى مىداشت و هميشهء اوقات در حضور شاه حق جلوس داشت . درباريان ناصر الدين شاه داراى مناصب مشاغل گوناگونى بودند و همه جور اشخاص ، بىهنر و باهنر ، در ميان آنان يافت مىشد . خسرو ميرزا چون بيشتر اشعار شاهنامهء فردوسى را از حفظ داشت در اواخر عمر خويش ، شاهنامه‌خوان ناصر الدين شاه شده بود و بعضى از شبها براى شاه شاهنامه مىخواند . يكى از شبها در ضمن شاهنامه خواندن ، موضوع راجع بود به فرستادن كيخسرو گيو را براى آوردن مادرش فرنگيس . ناصر الدين شاه در اين هنگام سرش بسيار گرم و خيلى سر كيف بود . در اين بين رو را به خسرو ميرزا كرده گفت : عمو اين مطلب را مىخواستم از تو بپرسم كه چطور كيخسرو با وجود اين راه دور و دراز به گيو اطمينان كرد و او را براى آوردن مادرش فرستاد ؟ خسرو ميرزا فورا جواب داد كه درسابق كسى نمىتوانست و جرأت نداشت كه به مادر شاه تجاوزى بنمايد و چون مادران شاه در آن زمان نجيب و عفيف بودند ، معمول هم نبود كه مادر شاه غير از با شوهر خود در حيات و ممات او ، با ديگرى عشق ورزد و چندين فاسق داشته باشد و آن زمان غير از اين زمان بود . ناصر الدين شاه كه در حال مستى بود و به احوال مادرش كاملا مسبوق و از كردارش مستحضر بود ، از اين گفتهء او بخنده افتاد و مدتى مىخنديد و خسرو ميرزا به شاه مىگفت كه خلاف عرض نكردم عين حقيقت را عرض كردم . مىگويند كه ناصر الدين شاه دستور داد كه براى اين گفتار او هزار تومان به وى انعام بدهند . » « 2 » روانشاد محمود محمود دربارهء قتل ناصر الدين شاه مىنويسد :
هامش
( 1 ) . شرح حال رجال ايران ، ج 4 ، ص 322 . ( 2 ) . شرح حال رجال ايران . ج 4 ، ص 328 - 329 .