تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
عبد العظيم رفته بودم . جناب آقا سيد محمد اصرار كرد كه در بودن ناصر الدين شاه در حرم مطهر ، داخل بقعهء مقدسه شويم كه سلوك شاه را با مردم و رفتارش را در مقام عبادت ملاحظه كنيم . بندهء نگارنده گفتم با اين بعد مسافت و طى طريق با پاى پياده سزاوار نيست كه عمل خود را مغشوش نماييم و با زيارت امرى ديگر را توأم كنيم و نيت خود را خراب كرده خسر الدنيا و الآخرة شويم . به‌اين جهت رفتيم در مدرسه نشستيم و منتظر رفتن شاه شديم كه يك دفعه ديديم درها را مىبندند و مىگويند شاه را تير زده‌اند . چون تا يك اندازه احتمال صدور اين امر را از ميرزا رضا مىداديم رفتيم دم منزل او كه استعلامى كنيم . شخص فراش آنجا ايستاده گفت : آقايان زود برويد و در اينجا نمانيد كه برايتان خطر دارد . بارى فورا از دور سلامى به حرم حضرت عبد العظيم داده و روانه شهر شديم . در بين راه كالسكهء شاهى را ديديم كه با سوار زيادى به شهر مىآوردند . به فاصلهء پانصد قدم ميرزا رضا را در درشكه سوار كرده متجاوز از پانصدنفر سوار اطراف او را گرفته مىآوردند به شهر و ميرزا رضا با نهايت قوت قلب و يك اطمينانى كه از جبههء بىگناهان مشهود مىشد به اطراف خود مىنگريست و نظارهء مردم را مىكرد ، گويا به لسان حال مىگفت : اى اهل ايران ، من به تكليف خود عمل نمودم و درس خود را به شما تعليم كردم ، به زودى فراگيريد آن را در الواح صدور تكرار كنيد تا در مقام امتحان درست امتحان بدهيد . . . » « 1 » ناظم الاسلام كرمانى پس از ذكر صورت استنطاق ميرزا رضا كرمانى و تقريرات او مىنويسد : « بارى ميرزا رضا در صبح روز پنجشنبه ، دوم ماه ربيع الاول [ 1314 ( ه . ق ) ] در ميدان مشق طهران به حلق آويخته ، مردم به تماشاى او مىرفتند ، چون شب او را در قزاقخانه نگاه داشته بودند ، لذا صبح زود او را از قزاقخانه بيرون و به پاى دارش آوردند . قبل از طلوع آفتاب در حالتى كه اطرافش را شجاع السلطنه ، پسر سردار كل ، داماد اتابك و بستگان اتابك پراكنده و صداى موزيك بلند بود او را به دار كشيدند . گويند ميرزا رضا اعتمادى به ميرزا على اصغر خان داشت كه احتمال قصاص برخود نمىداد ، وقتى كه نظرش به دار افتاد خواست حرفى بزند كه همهمه و صداى موزيك مانع آمد ، صدايش را بشنوند . از اين رو مىتوان گفت امين السلطان داخل و راضى به قتل شاه بود و دستى دركار داشت ، چه كه به واسطه سوء حركتى كه از او ناشى شده نسبت به يكى از مخدرات ، ناصر الدين شاه را در خاطر بود كه پس از انجام امر جشن سزاى او را بدهد ، در هر صورت ميرزا رضا را اطمينانى كامل به امين السلطان بود . » « 2 »
هامش
( 1 ) . تاريخ بيدارى ايرانيان ، ج 1 ، ( بخش اول ) ص 96 - 99 ، با اندك اختصار . ( 2 ) . تاريخ بيدارى ايرانيان ، ص 123 .
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 510 | حسين شهيدى مازندرانى