تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
بوده و آن ايام آمده بود به طهران ، ميرزا رضا را از طهران به كرمان عودت داده زمان مراجعت به كرمان به همان وضع پايتخت حركت مىكرد يعنى متكلم مىشد به كلماتى كه احدى از اهل كرمان جرأت تكلم به آن كلام را نداشتند ، يعنى مىگفت چرا قبول ظلم مىكنيد و چرا بدون جهت مال و عرض خود را از دست مىدهيد ؟ جمع شويد و نگذاريد حاكم شما را سوار شود . نگذاريد اموالتان را غارت كند . . . حاكم بايد ماليات بگيرد و نظم مملكت را بدهد ، حاكم حق ندارد دختران رعيت را به زور ببرد . . . آن مذاكرات و اين ادعا با تبعيت و تقليد از سيد جمال الدين باعث شد كه ميرزا رضا را گرفته و چندى او را در حبس داشتند تا اينكه علماى كرمان از او توسط كرده و او را از حبس نجات دادند . اين دفعه ميرزا رضا به‌عنوان تظلم روانهء طهران شده و در طهران آنچه تظلم نمود كسى به داد او نرسيد . بلكه نايب السلطنه كامران ميرزا برحسب خواهش آقا بالاخان معين نظام كه اين اواخر وكيل الدوله و بالاخره سردار افخم شده بود ، ميرزا رضا را به حبس انداخت . آقا بالاخان معين نظام براى خوش آمد ناصر الدوله حاكم كرمان كه ميرزا رضا از او متشكى بود اين بيچاره را عقبه مىكرد ، تا اينكه اين اواخر او را به محبس قزوين فرستاد ، با جناب حاج سياح و حاج ميرزا احمد كرمانى و چندنفر ديگر و مدت بيست و دو ماه در زندان قزوين و چندى هم در انبار شاهى با نهايت سختى محبوس بودند . در سفر دوم مرحوم سيد جمال الدين ، ارادتى بهتر از اول به آن مرحوم پيدا كرد و پس از نفى سيد جمال الدين و رفتن او به اسلامبول ميرزا رضا هم كه از حبس رها شد رفت به اسلامبول و چون خدمت سيد رسيد تظلمات خود را به طريق عجز و لابه اظهار داشت . مرحوم سيد در جوابش گفت كه مىبايست قبول ظلم نكنى . اين كلام در ميرزا رضا مؤثر افتاد و عرض كرد همينقدر رفع كسالتم بشود ، انتقام خود را مىكشم و پس از رفع خستگى مراجعت كرد به طهران و در حضرت عبد العظيم در بالاخانه‌اى كه ميان صحن و مدرسه است منزل گرفته و به شغل جراحى خود را معرفى نموده و ضمنا امنيت خواستن را بهانهء خويش نموده به هر يك از بزرگان كه مىرسيد اظهار مىنمود كه توسط كنيد و تحصيل امنيت برايم بنماييد . يك روز بنده نگارنده با مرحوم وكيل الممالك كرمانى او را ملاقات نموده از حال او چيزى استنباط نكرديم تا اين كه در روز جمعه ، 17 ذيقعده سنهء 1313 ناصر الدين شاه را كه تازه مىخواست شروع به جشن قرن پنجاه سالهء خود نمايد به يك گلوله تير ششلوله كشت . بنده ، نگارنده با جناب آقاى سيد محمد كرمانى اتفاقا در آن روز به زيارت حضرت