متحقق باشد ، حاجى مثل كسى كه از كار بىخبر نبوده است ، برخاسته دست به هم كوفت و با وحشت گفت خانهء ميرزا رضا خراب شود كه كار خود را ديد .
لاجرم شاه را بدان صورت به عمارت پادشاهى رسانيدند و چون دستهءگل به اتاق آينه .
موسوم به برليان بردند . اطباى فرنگى آمده زخم را گشودند و گفتند گلوله به سر قلب برخورده و به اين زودى و آسانى كسى نمرده است . » « 1 »
بقيهء ماجرا را از زبان عبد الله مستوفى نقل مىكنيم :
« صدراعظم در ورود به شهر از تلگرافخانهء عمارت سلطنتى خبر واقعه را به وليعهد مظفر الدين ميرزا در تبريز فرستاد . سپس كلنل روسى قزاقخانه را كه كاساكوفسكى نام داشت احضار و دستور برقرارى حكومت نظامى را در شهر داد و شاهزاده فريدون ميرزا برادر حاجى بهاء الدوله را كه شاهزادهاى مقدس و متنسكى بود احضار و كار تغسيل و تكفين شاه را به او محول كرد و حاجى حيدر خاصهتراش شاه كه هر روز در حمام او را شستشو مىكرد مأمور شد كه تحت امر شاهزاده شستوشوى آخرى او را هم به عمل آورد و غرفه بزرگ تكيهء دولت را براى محل امانت گذاشتن جنازهء شاه تعيين نمود . . . فردا صبح كه مردم از خواب بيدار شدند و از خانهها بيرون آمدند ، شهر را در حالت نظامى و دكانها را پر از خواربار ديدند و از اين رو تا ورود مظفر الدين شاه به پايتخت ، تهران و حولوحوش ، از ايام عادى هم امنتر بود . حتى قاطرچيهاى شاهى هم دست از پا خطا نكردند . . .
قرق سوختكنى را از حولوحوش تهران برداشتند ، يك من صد دينارى هم از قيمت نان كاستند . » « 2 »
اينك جاى آن دارد كه اندكى نيز از قاتل ناصر الدين شاه ، ميرزا رضا كرمانى بگوييم ؛ محمد ناظم الاسلام كرمانى در تاريخ بيدارى ايرانيان مىنويسد :
« ميرزا رضا پسر ملا حسين عقدايى است و عقدا دهى است از توابع يزد . چون ميرزا رضا در كرمان متولد شده و تربيتش نيز در كرمان بود ، لذا كرمانى محسوب مىشود و در اوايل جوانى سفرى به طهران كرد و يكسال و خردهاى در طهران توقف نمود و خدمت مرحوم سيد جمال الدين رسيده و مجذوب سيد شد . پس از تبعيد اولى سيد از طهران ، ميرزا رضا در مجالس بد از شاه مىگفت . مرحوم آقا سيد عبد الرحيم معين التجار اصفهانى كه در كرمان متوطن
هامش
( 1 ) . خاطرات سياسى امين الدوله ، ص 197 - 198 . با اندك اختصار .
( 2 ) . شرح زندگانى من . ج 2 ، ص 1 - 2 .