تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
آن روز كه ديروز بود سپرى گشت و به پاس اين موهبت امروز به حضرت عبد العظيم مشرف شده و نماز شكرانه را در حرم مطهر به جا خواهم آورد و سه روز ديگر مراسم جشن قرن آغاز خواهد شد . » شاه اين بگفت غافل از آنكه قضا چون ز گردون فروهشت پر ، جفردان ماهر نيز در حساب به خطا رود و با روزى اختلاف ، قرنى را بر هم زند ، به بيرون شتافته به عزم زيارت سوى حضرت عبد العظيم رهسپار شد . » « 1 » بارى ماجراى ترورشدن ناصر الدين شاه در حرم حضرت عبد العظيم را در بيشتر نوشته‌هاى تاريخى مربوط به دورهء قاجاريه ، كوتاه يا مفصل نوشته‌اند و مىتوان گفت تقريبا عموم مردم از آن آگاهى دارند . ما نيز در اينجا شرح مختصرى دربارهء اين رويداد تاريخى مىآوريم . امين الدوله در خاطرات سياسى خود دربارهء قتل ناصر الدين شاه مىنويسد : « شاه پس از زيارت و تلاوت فاتحه ، اذان ظهر را شنيد و گفت همين‌جا سجاده بيفكنيد تا پس از اداى فريضه ، به ناهار و استراحت برويم . عملهء خلوت و آبدارها دويدند كه فرش بياورند و اسباب نماز آماده كنند . . . ناگهان صداى تپانچه در فضا پيچيد . همانا ميرزا رضا كرمانى كه از نزد جمال الدين به هدم بنيان سلطنت ايران مجاز و منتظر فرصتى براى سوءقصد بود به يك تير ، قلب شاه را هدف نمود و مجال آه [ هم به او ] نداد . مردم به گرفتن و كوفتن قاتل مشغول شدند . امين‌السلطان و چندنفر خلوتيان شاه مقتول را از در آن طرف بيرون بردند . چنان كه هيچ‌كس حتى ملتزمين حضور ندانستند به شاه چه گذشته است . ميرزا رضا را نيز اهتمام صدراعظم از چنگ رجاله خلاص كرد . خدّام بقعه او را به محبس كشيدند و چنان وانمودند كه ناصر الدين شاه را جراحتى خطرناك نرسيده و فقط از وحشت بىتاب است . بىدرنگ كالسكهء پادشاهى را نزديك آوردند و اندام همايون را بر سر دست به كالسكه رسانيده جاى دادند . صدراعظم در كالسكه نشست تا شاه را پرستارى كند . ميرزا محمد خان ، مليجك ، امين خاقان نيز با بادبزن در مقابل جاى گرفت . تيپ غلامها و دسته سواران از پس و پيش بىكم و بيش جهاندار بىجان را به صورت زندگان تا طهران رسانيدند . حادثه فىالفور به شهرودهات منتشر شد .
چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند .
يكى مىگفت زنى به شاه حمله كرد ، ديگرى مردى در لباس و چادر زنانه مىگفت ، يكى جراحت شاه را در پا نشانه مىداد ، آن ديگر غشوه و بىحالى شاه را از ترس مىگفت . جمعى تجار در خانهء حاجى محمد حسن امين الضرب بودند ، وقتى كه واقعه را خبر آوردند ، بىآنكه مرتكب معلوم و عمل
هامش
( 1 ) . يادداشتهايى از زندگانى خصوصى ناصر الدين شاه ، ص 181 - 183 .