تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 506

مساهمون:

ص٥٠٦
منكوب نموده و اعتماد السلطنه را صدراعظم كند . « 1 » دوستعلى معير الممالك نيز درباره يادداشت‌نويسى ناصر الدين شاه گفته است : « شاه را عادت بر اين بود كه هر وقت مىخواست در اندرون يادداشت يا چيزى ديگر بنويسد يكى از زنهاى درجه دوم خود را كنارش مىنشاند و چراغى بدست وى داده آنگاه به تحرير مىپرداخت . بعضى از خانمهاى مزبور خواندن و نوشتن مىدانستند ولى بنابر مصلحت از ظاهر ساختن آن سخت خوددارى مىكردند ، زيرا هر چند تن ، طرفدار و خبرنگار يكى از رجال برجسته دولت بودند . عجب آنكه شاه با دانستن اين نكته يادداشتهاى عزل و نصب و مانند آن را برابر ديده نامحرم آنها مىنوشت و چون خيالش بر اين بود كه پس از قرن خود اسلوب و روش مملكت‌دارى را به كلى تغيير دهد ، يادداشتهاى مربوط به آن را نيز چنان كه گفته مىنوشت . روزها مىگذشت تا آنكه جمعهء هفدهم ماه ذيقعده سال يكهزار و سيصد و سيزده فرا رسيد . شاه بامدادان به گرمابه رفت و بنابر عادت ناشتايى را با اشتهاى وافر همانجا صرف كرد . آنگاه با گروهى از زنهايش كه سر حمام حاضر بودند بيرون آمد و صحبت‌كنان و بذله‌گويان به طرف اتاق مخصوص خود كه جنب عمارت انيس الدوله واقع بود به راه افتاد . . . ساير خانمها با آرايش تمام بيرون اتاقها براى عرض تهنيت منتظر ايستاده بودند . چون شاه برابر اتاقهاى تاج الدوله كه نزديك حمام واقع بود رسيد ، تاج الدوله به استقبالش شتافت و زبان به تبريك و تهنيت گشاد . شاه در جوابش گفت : تاجى به حمد الله امروز دماغى داريم . آنگاه كلاه را از سر برداشته به هوا پرتاب نمود . خانمها از مشاهدهء اين حالت سخت در شگفت شدند . زيرا چون شاه را تار مويى بر فرق نبود ، غير از هنگام خواب هرگز كلاه از سر بر نمىداشت و اين نخستين بار بود كه چنين مىكرد . شاه علت تعجب آنها را دريافته گفت : « آرى بسيار خوشحالم و بايد سبب آن را برايتان بگويم . » آنگاه در جاى خود لنگر افكنده ، چنين نقل كرد : « در سال اول سلطنتم محمد ولى ميرزا كه مردى جفار و در علم هيئت استاد بود ، زايچهء طالعى به نام من استخراج نمود و آنچه را پيش‌بينى كرد از قبيل سوءقصد نسبت به من در آغاز سلطنت و سه بار مسافرت به اروپا و غيره تمام تا به امروز بدون كم و كاست درست درآمده ، از جمله گفت كه در روز پنجشنبه شانزدهم ماه ذيقعده 1313 خطر بزرگى تو را تهديد مىكند و هر گاه روز مزبور را به شب رساندى چندين سال ديگر با كمال اقتدار سلطنت خواهى كرد . اينك
هامش
( 1 ) . همان ، ج 1 ، ص 184 .
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 506 | حسين شهيدى مازندرانى