كرد كه خانمباشى كلفتى داشت موسوم به عصمت قالبى كه چارقدهاى اندرون را قالب مىكرد .
صبح روز جمعه گفته بود كه ديشب خبر آوردند كه خانهاش آتش گرفته بايد فورى به خانه برود ، و از اندرون بيرون رفته خودش را به شاهزاده عبد العظيم رسانده و به ميرزا رضا آمدن شاه و شكستن قرق را خبر داده بود بعد شنيديم كه يك قسم خويشى هم با ميرزا رضا داشته است .
همان روز خانم شمس الدوله خواهر عين الدوله هم شاهزاده عبد العظيم بود و عصمت قالبى را آنجا ديده بود . « 1 »
همچنين آمده است كه شكايتهاى مردم از امين السلطان راجع به پول سياه و بىاعتنايى امينالسلطان نسبت به ارباب رجوع درباريان زياد شد و هم در آن ايام كمكم خيانتهاى امينالسلطان به گوش شاه رسيده بود . به شاه گفته بودند وقتى كه خانمباشى به زيارت شاهزاده عبد العظيم مىرود ، در باغ حاجى كاظم ملك التجار با خانمباشى ملاقات مىكند .
شاه يك كتابچه داشت كه همهء كارهايش را در آن يادداشت مىكرد ، كتابچهء مزبور قفل و بست داشت و كليدش هميشه در جيب شاه بود . يكروز كه شاه به حمام رفته بود كشيك خانمباشى بود . خانمباشى كليد را به دست آورده كتابچه را گشوده در آنجا شاه نوشته بود كه بعد از قرن بايد جزاى خيانتهاى امين السلطان را بدهد ، اعتماد السلطنه را صدراعظم كند . دارايى حاجى محمد حسن را ضبط و خودش را اعدام نمايد و در همهء ايران مدارس جديد التأسيس كند و اندرون را تصفيه نمايد .
خانمباشى همان روز اين مطلب را توسط عزيز خان خواجه به امين السلطان اطلاع داد . سالها بعد از قتل ناصر الدين شاه به تقريبى اين مطالب از خانمباشى و خواجهسراها هم تراوش كرده بود . چنان كه مغرور خان خواجهسراى همايونى كه از محترمين آن طايفه بود و با نگارنده دوست بود در ضمن وقايع سرى اندرون شاه اين موضوع را مطابق آنچه در فوق نوشته شده براى من حكايت كرد . « 2 »
انيس الدوله نيز همين مطالب را براى خان ملك ساسانى نقل كرده است « 3 » و نيز مىنويسد از مرحوم ميرزا حسن مستوفى الممالك و از ميرزا حسين خان پيرنيا موتمن الملك شنيدم كه ناصر الدين شاه مصمم بود ، بعد از برگزارى جشن پنجاهم سلطنتش امين السلطان را محذول و
هامش
( 1 ) . همان ، ص 305 .
( 2 ) . سياستگران دورهء قاجار ، ص 302 - 303 .
( 3 ) . همان ، ص 305 .